لیست این پرسش و پاسخها و متن زير از سایت رسمی دکتر حسین الهی قمشه ای تهیه شده است

لطفا برای دیدن لینک اصلی و همچنين پرسش و پاسخهاي جديد به سایت ایشان مراجعه بفرمائید

بازگشت به صفحه اصلی سایت

روش تماس با استاد و ارتباط  با ايشان در سايت رسمي دکتر الهي قمشه اي موجود است.

 

 

 

 

سوال۱ : چرا ما دعا می کنیم ؟ خداوند از خواسته های ما آگاه است و اگر سکوت هم کنیم او همه را می داند .

پاسخ: دعا بسیج نیروهای درونی ما است تا بتوانیم آرمانی را که در ذهن داریم مشخص و روشن دنبال کنیم و در اینکار از حق و حقیقت که همان خداست یاری می گیریم.

 

  سوال ۲ : آیا واقعاً چشم زدن وجود دارد؟

پاسخ: تقریباً در همه فرهنگهای جهان گونه ای از اعتقاد به چشم زخم “Evil Eye” مشاهده می شود و به نظر ما نیروهایی چون حسادت ، نفرت و انتقام جویی می تواند تاثیرات منفی و آزار دهنده ای در زندگی انسانها داشته باشد و این به معنی قبول انرژی های معجزه آسا نیست بلکه گاهی چند کلمه حرف، یک نگاه و یا حتی یک حرکت دست می تواند آشوبی بر پا کند. آدمی باید خود را از مصاحبت اینگونه افراد بر کنار دارد و به خصوص امتیازات خود را در معرض نگاه همگان نگذارد.

دشمن طاووس آمد پر او                  ای بسا شه را بکشته فّر او               مثنوی

 

سوال ۳ :  عرفان عملی چیست ؟

پاسخ: عرفان عملی یعنی حرکت به سوی زیبایی ، دانایی و نیکویی به عنوان سه وصف الهی. این سه وصف چنانکه در خداوند پیوند دارند ، بر روی زمین نیز زیبایی ، دانایی و نیکویی یک حقیقتند.

 

سوال۴ : نظر شما در مورد سلسله های تصوف ومبانی اندیشه های آنها چیست؟

پاسخ: تصوف راستین اگر باشد مورد تائید است. بزرگانی چون حافظ ، سعدی و مولانا ، همه صوفی بوده اند و مایه سر بلندی تصوف. اما چون بسیاری از دکانداران مکتب تصوف سخنان گزاف گفته و چهره این مکتب را ناموزون نشان داده اند ، حافظ و سعدی و مولانا نیز گاهی از تصوف برائت جسته و صوفیان را ملامت کرده اند. تصوف راستین عرفان اصیل اسلامی است.

 

سوال۵ : آیا انسان با ازدواج به خداوند نزدیکتر می شود ؟

پاسخ: ازدواج همگامی با طبیعت و ادامه خط تکاملی بشریت است . هر چند که در بیان مقصود آن اختلاف نظر است اما در این نکته اتفاق نسبی وجود دارد که ازدواج همگام شدن با طبیعت و در سیر تکامل یعنی نزدیک تر شدن به خداست.

 

سوال ۶ : چرا در آیه الکرسی خداوند می فرماید هیچ اکراه واجباری در دین نیست اما در بسیاری از آیات دیگر منجمله در سوره توبه مکرر آمده که با دشمنان کارزار کنید تا به دین خدا درآیند ؟

پاسخ: اصل کلی همان است که در آیه الکرسی آمده است یعنی جنس اکراه در دین راه ندارد زیرا اکراه دین را نقض می کند . یعنی آنکس که دینی به او تحمیل شود در حقیقت دینی ندارد. اما آیاتی که در آنها فرمان نبرد و مقابله و مقاتله با کفار آمده ، مقصود کافرانی است که به حقوق مسلمانان تجاوز کرده و به روی آنها شمشیر کشیده اند و به آنها کافر حربی گویند. بدیهی است هر انسانی از حق دفاع برخوردار است و در قرآن در چند مورد اشاره شده که اگر کافران دست از تقابل برداشته و اعلام صلح کردند شما هم بپذیرید و دست از تقابل بردارید زیرا تجاوز از جانب آنها بوده است . در جای دیگری در قرآن آمده است که کافران همان ظالمان و متجاوزان به حقوق دیگرانند.

 

سوال ۷ : در دنیای امروز چگونه درست را از غلط بشناسیم؟ همه چیز تغییر کرده و ارزشها به ضد ارزش تبدیل شده چگونه در مسیر صحیح قدم برداریم؟

پاسخ: شناخت درست از غلط و حق و ناحق به طور کلی در فطرت آدمی به ودیعه گذاشته شده است و بی هیچ تعلیمی همه آدمیان در می یابند که دروغ گفتن و فریب دادن و منافع خود را بر حق برگزیدن و تکبر و حرص و آز و تجاوز به حقوق دیگران نامطلوب و نکوهیده است. در مقابل صدق و راستی و وفای به عهد و تواضع و خدمت به خلق پسندیده است . قانون طلائی در اخلاق این است که با دیگران چنان رفتار کن که می خواهی با تو رفتار شود و چنان رفتار نکن که نمی خواهی با تو رفتار شود. شما از عقل فطری خود پیروی کنید و هر چه دیگران گفتند را با معیار عقل بسنجید و اگر تردیدی داشتید به عقلای دیگری که در کمال و فهم ستوده شده اند نیز مراجعه کنید.

 

سوال۸ : همانگونه که در لیست کتابهای مورد تائید شما بود ، مدتی است که کتاب اوپانیشاد و کتاب گیتا را مطالعه می کنم و سوالات بسیار زیادی در آنجا برایم مطرح شده است از جمله اینکه ، در آنجا خواندم که خداوند دارای فرم است .مطالب دیگری نیز در آن وجود دارد که من را کاملاً گیج کرده است. لطفاً بفرمائید آیا محتویات این کتابها کاملاً مورد تائید است ؟

پاسخ: کتابهایی که برای خواندن توصیه می شوند و به عنوان کتاب خوب یا بزرگ معرفی می شوند برای رشد کلی اندیشه و بینش خواننده است نه آنکه هر آنچه را که در آن کتابها آمده بپذیرند. شخص در اثر مطالعه کتابهای خوب به تدریج چراغهایی در دلش روشن می شود که حقایقی را در پرتو آنها می توان دید و دو کتاب فوق در شمار همان کتابها است. اما در مورد فرم و صورت باید گفت که خداوند در هیچ فرم و صورتی محدود نمی شود اما در همه فرمها و صورتها متجلی است. گل ، درخت ، ماه و خورشید خداوند نیستند اما در دیده اهل بصیرت تجلیات خداوند در این گونه آیات مشاهده می شود.

 

سوال ۹ : این حقیر دستی در موسیقی(پیانو) دارم اما آن چیزی که شما همیشه از موسیقی میفرمایید را نتوانستم به طور کامل در نتها دریابم . گویا اشعار بزرگان ما همچون حافظ و مولانا و ابوسعید در سبک سازهای سنتی بیشتر و بهتر نهفته شده و به سختی در سبک آهنگسازی و سازهای جهانی دیده می شود؟

پاسخ: موسیقی خوب و متعالی به نوازنده و سازنده آهنگ متکی است و ساز نقشی در آن ندارد. اگر نوازنده به درجه کمال برسد و آهنگی را که انسان برجسته ای در خاطرش نقش بسته را بنوازد ، تا مرز ابدیت پیش می رود و طعمی از ابدیت و معنویت جاودانه را خواهد چشید. موسیقی شرق و غرب اگر چه با هم تفاوتهای بسیاری دارند اما در این خصلت که در نقطه های اوج ، آدمی را به جهان جاودانه نزدیک می کنند ، مشترکند.

 

سوال ۱۰ : چگونه بفهمیم که واقعا کسی به سمت خدا می رود ؟

پاسخ: بارزترین نشان حرکت به سوی خدا که کمال مطلق است این است که شخص به سوی زیبایی یعنی هنرها ، دانایی یعنی فلسفه و علوم دیگر و نیکویی یعنی خلق خوش و حفظ شرافت انسانی در حرکت باشد و نشان کلی این حرکت شادی پاک و عمیق است که پیوسته با سالک همراه خواهد بود.

 

سوال ۱۱ : نظر شما در مورد جاودانگی روح چیست و اگر من قبل از تولد هم بوده ام پس چرا چیزی از آن دوران به خاطرنمی آورم؟

پاسخ: درباره جاودانگی روح می توان نخست به آثار افلاطون به خصوص مکالمات کوتاهتر او مراجعه کرد (Phaedo , Phaedrus, Meno) . علاوه بر این ادبیات ما به خصوص مثنوی آکنده از اعتقاد به جاودانگی روح است و سّر جاودانگی روح و فنا پذیری جسم این است که مرگ انحلال اجزاء هر چیز است و جسم طبیعتاً در معرض هلاکت است زیرا از میلیاردها ذره تشکیل شده است اما روح یک حقیقت بسیط و تجزیه ناپذیر است و مرگ کاری با آن نمی تواند انجام دهد.

با خود ملک الموت بگوید هله واگرد                 کین جا نکند هیچ سلاح تو سلاحی

به یاد نیاوردن خاطرات گذشته نشان از نبودن نیست کما اینکه شما در شیرخوارگی بوده اید و چیزی از آن دوران به یاد ندارید. امّا به معنای دیگری باید گفت که ما چه بسیار خاطرات ارزشمند از زندگی پیشین داریم که سرچشمه هنرها و اخلاق و علم ها است. فطرت انسان جویای زیبایی ، دانایی و نیکویی است و ما با این سه عشق به دنیا آمده ائیم. موسیقی خاطرات ازلی ماست و همینطور زیبایی های دیگر.

 

سوال۱۲ : نظر شما در مورد موسیقی چیست و چرا برخی موسیقی را جایز نمی دانند ؟

پاسخ: خرد جمعی (collective intelligence) در طول تاریخ تا به امروز پیوسته ستایشگر موسیقی به عنوان یکی از بلندترین قله های زیبایی و معنویت بوده است و بزرگان جهان به اتفاق گفته اند آنچه در خرد جمعی انسانها مطلوب و محبوب است نشانی از محبوبیت و مطلوبیت آن در پیشگاه خدا است. بنا بر حدیث پیامبر اکرم هر انسانی بر اساس فطرت به دنیا می آید و دین ها و آئین ها ، همه بعد از فطرت قرار می گیرند و بنابر آیات مکرر در قرآن فطرت انسان همان فطرت الهی است ( فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا ) بنابر این اگر تعارضی میان ظواهر دیانت و تفسیرهای دینی و فطرت آدمی باشد ، آن مسموع نیست زیرا پیامبر اکرم فرموده است : ( کلّ ما حکم به العقل، حکم به الشرع ) ، یعنی آنچه شرع به آن حکم می کند ، عقل نیز با آن هماهنگ است و همچنین در حدیث دیگر آمده است که پیامبر فرمود (أنَّ العقل رسولٌ من داخل، والرسول عقلٌ من خارج، ) یعنی عقل آدمی رسول الهی است در درون او و رسول الهی عقل آدمی است در خارج ذات او .

شاید بتوان گفت که برخی از علمای دین به سابقه بعضی مجالس ناموزون که موسیقی نیز جزئی از آن بوده است در تحریم آن مجالس سخن گفته اند و آنرا مجلس غنا نام نهاده اند و ای بسا که این تحریم مشمول همانگونه مجالس است.

 

سوال ۱۳ : آیا لعن و نفرین های ذکر شده در زیارت عاشورا مغایر با سبک و سیاق دین اسلام در برخورد با ظالمان و ستمگران نیست ؟

پاسخ: در قرآن حکیم آمده است که بدی را به نیکی دفع کنید چنانکه دفع و لعن تاریکی روشن کردن چراغ است نه تاریکی را نفرین کردن. البته می توان بطور کلی لعن و دور باش خدا را بر همه ستمکاران از این حیث که ستم می کنند اعلام کرد و این دورباش خود توجه به این نکته است که ظلم و تجاوز و تعدی و فریب موجب دوری از رحمت خدا و دوری از همه خوبیها و زیبایی ها است و انسانهای بد به فرمان تکوینی خداوند از همه برکتها محروم هستند. بنابر این لعن عملی است که ما باید انجام دهیم و آن کاری در خلاف جهت بدکاران است و تنها با کار خوب می توان کار بد را لعن کرد و این کار زبان نیست.

 

سوال۱۴ : من در گذشته اشتباهات زیادی کرده ام ، هر چند الان به اشتباهات خود پی برده ام اما هنوز از طرف دوستان و آشنایانم مورد عتاب قرار می گیرم. آیا این کار آنها واقعاً گناه نیست؟

پاسخ: وقتی آدمی به نادرستی بعضی اندیشه های خود آگاه می شود ، این آگاهی خود به منزله توبه است زیرا دیگر آن عقاید را ندارد و بدان عمل نمی کند و پیامبر فرموده است توبه کننده ازگناه مانند کسی است که گناهی نکرده است. از این روهرگز نباید به اعتبار گذشته ای که شخص از آن گذشته است دلی را شکست و عتابی یا حتی اشاره ای به کارهای پیشین نمود زیرا این کار گناهی عظیم است.

 

سوال۱۵ : بنده می خواهم آیین صوفیگری در پیش بگیرم ,چگونه میتوانم شروع کنم؟

پاسخ: آیین صوفیگری در این روزگار معانی نامطلوبی را در ذهن القاء می کند. بخصوص که بعضی روشنفکران کتابهایی در رد صوفیگری نوشته اند. تصوف حقیقی که همان عرفان اسلامی و به زبان دیگر اسلام در نقطه تعالی است ، بر پایه قرآن و حدیث استوار است و آن راهی درست و هماهنگ با فطرت انسانی است و بر محور وحدت وجود و جاودانگی روح و انجام کارهای نیکو و رسیدن به خلق خوش و خدمت به خلق می گردد. وحدت وجود آن را می توان از آیه "هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن" دریافت و نیز از آیات دیگری چون "فَأَیْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّـهِ " و امثال آن  . جاودانگی روح نیز درونمایه اصلی قرآن و همه کتب آسمانی است. کار نیکو یا عمل صالح به تعبیر قرآن آدمی را به بارگاه قرب الهی سوق می دهد. برای آشنایی با این مکتب که با عرفان مغرب زمین و سخن شاعران بزرگ جهان در یک مسیر قراردارد می توانید به فارسی با آثار مولانا جلال الدین بلخی آشنا شوید و این حقیر در دو کتاب با عنوان های گزیده فیه ما فیه و در صحبت مولانا به زبان ساده مکتب مولانا را معرفی کرده و نقطه های اوج مولانا را با شرح و توضیحات عرضه کرده ام.

 

سوال۱۶ : برای شروع به مطالعه در زمینه فلسفه غرب شما چه کتابهایی را توصیه می کنید؟

پاسخ: برای فلسفه غرب کتاب سیر حکمت در اروپا اثر محمد علی فروغی کتاب نسبتاً روان و جامعی است و اگر به راستی می خواهید از صفر شروع کنید قبل از کتاب سیر حکمت در اروپا ، می توانید کتاب دنیای سوفی را به زبان آلمانی یا ترجمه انگلیسی و یا ترجمه فارسی دکتر کورش صفوی آغاز کنید و پس از سیر حکمت و به دنبال آن آثار افلاطون را دنبال کنید . کتاب سیر حکمت خود بهترین کتابها را برای مطالعه بیشتر به شما معرفی می کند.

 

سوال۱۷ : دریکی از سخنرانیهای شما شنیدم که گفتید خدا در قرآن فرموده حتی به کافران دشنام ندهید. میخواستم بدانم آیا دقیقا آیه ای به همین معنی هست؟

پاسخ: عین آیه قرآن این است : وَ لا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ فَیَسُبُّوا اللّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ :اگر ما به خدایان باطل آنها ناسزا گوییم ، آنها را بر می انگیزیم که سخن ناسزایی درباره خدای حقیقی گویند. لعن تاریکی اشکالی ندارد اما لعن تاریکی کلمات و الفاظ نیست بلکه روشن کردن چراغ است . هر چه شما بر نور بیفزایید از ظلمت کم می شود و دور و ملعون می گردد.

 

سوال ۱۸ : عشق آمدنی است یا آموختنی؟

پاسخ: هم درست است که عشق آمدنی است یعنی عطا و موهبت الهی است که زمینه رسیدن به آن را در ذات فراهم کرده است و هم آموختنی است به معنی آنکه می توان اسرار و اطوار عشق را از بزرگان جهان آموخت ازجمله مولانا بیش از همه از عشق سخن گفته است.

 

سوال ۱۹ : شرایط اصلی دینداری چیست ؟

پاسخ: در قرآن آیاتی هست که آنها را فلسفه جاوید خوانده اند در این آیات شرایط اصلی دینداری در سه بخش آمده است :

۱- ایمان به خدا و خوبی و زیبایی و اینکه عالم طراح و آفریدگاری دارد که خود مظهر خوبی و زیبایی است و هم آفریدگار همه خوبیها و زیباییها است.

۲- ایمان به روز پاداش و جزا و اینکه روح ما پس از مرگ در پیشگاه الهی مسئول اعمال دنیوی خود خواهد بود.

۳- انجام کارهای نیک یا عمل صالح که در فطرت همه آدمیان نوشته شده است.

این سه نکته فوق را خداوند شرط رستگاری قرار داده و اما عبادات مانند نماز و روزه و حج چیزهای هستند که باید برای رسیدن به عمل صالح از آنها مدد گرفت. بدین معنی که با عبادتی مانند نماز شخص هر روز تکرار می کند که خداوندا مرا به راه راست ( که همانا انجام عمل صالح است) هدایت فرما و این تکرار او را یاری می دهد که پیوسته به یاد خدا باشد و قدمی به خطا نرود و به همین جهت در قرآن آمده است که نماز را برای یاد من به پای دارید.

 

سوال ۲۰ : صراحت شیخ محمود شبستری در رد فلسفه و عقلانیت برای من قابل پذیرش نیست. لطفاً در این خصوص توضیح فرمائید.

پاسخ: اگر مقدمه ای را که اینجانب بر کتاب گلشن راز نوشته ام مطالعه کنید پاسخ این سوال و امثال آنرا خواهید یافت و نیز در کتاب گزیده فیه ما فیه طرح و پاسخ سوال درباره عشق و عقل آمده است . اجمالا می توانم بگویم که شیخ محمود خود فیلسوف بوده و سر عناد با فلسفه را ندارد و مقصودش از آن فلسفه مورد انتقاد گرایش هایی است که در بعضی از علما به عقل گرایی محض و انکار معنویات و فلسفه ماوراءالطبیعه از خود نشان داده اند ،همچنین خود مولانا گاه گاه متعرض فلاسفه و فلسفه شده است اما چنان نیست که با گوهر عقل و استدلال مخالفتی داشته باشد . همچنین اگر علاقه مند باشید می توانید به کتاب ۳۶۵ روز در صحبت مولانا که در آن اینگونه نظریات به تفصیل مورد بحث قرار گرفته مراجعه نمائید.

 

سوال۲۱ : لطفاً هدف خداوند را از خلقت هستی توضیح فرمائید.

پاسخ: خداوند خورشید حقیقت است که ازلاً و ابداً می درخشد و آفتاب او که عالم را پرکرده است لازمه ذات اوست . او به خود نگفته است که خوب است عالم را بیافرینم ، برای این یا آن هدف ، بلکه عوالم بی نهایت همه تجلی ذات اوست و هدف طبیعی این تجلی ستایش زیبایی و خیر و خوبی است که موجد عشق است و عشق نه هدف بلکه عین آفرینش است که در تمام ذرات عالم حضور دارد.

گر سر برون کردی مهش روزی چو قرص آفتاب      ذره به ذره در هوا لیلی و مجنون آمدی    دیوان شمس

 

سوال۲۲ : من چند سالی است  که در مورد خدا مطلب می خوانم و هرچه قدر هم که جلوتر می روم مطالب  برایم نامفهوم تر می شود من لیسانس ریاضی هستم و نتوانستم هیچ مطلبی را بیابم که عمیقا و با دلیل و برهان قاطع به دلم بنشیند. لطفاً من را راهنمائی فرمائید.

پاسخ: معروف است که در جشن نودمین سال تولد برتراند راسل بانویی که گرایش های دینی خشک داشت به راسل گفت اگرشما  ( اکنون که به پایان عمر خود نزدیک شده اید ) به عالم دیگر بروید و خدایی باشد و از شما باز خواست کند چه خواهید گفت؟ راسل گفت : اگر چنین باشد و خداوند از من بپرسد که چرا به وجود من ایمان نیاوردی خواهم گفت "فقدان دلایل کافی".

شما نیز بدنبال دلایل کافی باشید و تا شما را قانع نکرده است تسلیم نشوید. اینکه در قرآن آمده است آیا در خدا که آفریدگار جهان است شک می توان کرد ؟ بدین معنی است که خداوند حقیقتی است که اگر آدمی از آن باخبر شود در آن شک نمی توان کرد . اگر شخصی بتواند در وجود خدا شک کند معلوم است که خدا را با چیز دیگری اشتباه گرفته و آنرا نفی می کند. خداوند وجود مطلق است که ساری در همه موجودات است و مفهوم وجود به ذات خود چنان بدیهی است که هیچکس در آن تردیدی نمی تواند کرد . بدیهی است اگر خدا را هر ماهیتی تصور کنید احتیاج به اثبات دارد اما اگر خداوند همان وجود محض باشد که نور آسمانها و زمین است نه در تحقق آن شکی هست و نه سوالی خواهید کرد که چه کسی او را آفریده است زیرا وجود از عدم نمی آید تا احتیاج به علت داشته باشد. وقتی معنی وجود را درک می کنیم ازلی بودن آن را نیز همزمان درک خواهید کرد و سر حضور او در همه موجودات نیز روشن می شود و این است معنی اینکه بهر سو نظر کنید آنجا خداست (قرآن). وجود عالم را پر کرده و شما به هر چیز نظر کنید وجود داشتن او بیش از هر چیز دیگر چشم شما را روشن می کند.

 

سوال۲۳ : من در افغانستان زندگی می کنم  ولی زادگاهم ایران است. در آستانه ازدواج هستم ولی نمی دانم چطور می توانم به همسرم اعتماد کنم. اینجا انسانها با ادیان و مذاهب مختلف زندگی می کنند. لطفاً راهنمائیم کنید.

پاسخ: تشکیل زندگی مشترک مهمترین واقعه درزندگی هر مرد و زن است و شایسته است که هر دو طرف کمال اهتمام را در انتخاب درست بجای آورند. ظواهر ادیان و مذاهب نقشی در خوبی و بدی و شایستگی و ناشایستگی افراد ندارد. آنچه مهم است عشق به زیبایی و دانایی و نیکویی است. عشق به این سه وصف بدین معنی است که شخص اینها را بیش از خود دوست داشته باشد و هیچگاه بخاطر منافع شخصی حق زیبایی را پایمال نکند و حقیقتی را زیر پای نگذارد و نیرنگی در کار نیاورد. مهربانی و خدمت بی انتظار به دیگران جوهر نیکویی و اصل عمل صالح است و کنجکاوی و تلاش برای فهم حقیقت در جهان مایه علم است و حساسیت نسبت به صورتهای موزون و ناموزون جوهر هنرمندی است . با این معیارها باید اشخاص را سنجید . به صرف آنکه کسی خود را مسلمان یا مسیحی یا  پیرو دین دیگر بداند شایستگی برای امری پیدا نمی کند . جوهر ادیان یکی است و همه مبتنی بر ایمان به خداست که او سرچشمه نیکویی ، زیبایی و دانایی است و ایمان به اینکه در جهان هستی با اعمال متفاوت ما از راست و دروغ و صداقت و ریا و عدالت و ظلم به گونه های متفاوت رفتار خواهد شد . کسی نمی تواند ظلم کند ، دروغ بگوید و خیانت کند و منتظر حوادث خوب در زندگی باشد. اگر با کسی عزم زندگی مشترک دارید شایسته است با همین معیارها او را بیازمائید .

 

سوال ۲۴ : از خودم راضی نیستم. کارهای نامطلوب و ناموزون زیادی انجام داده ام. ظاهری آراسته دارم و باطنی آشفته مانند دوریان گری. آیا راهی هست که به آغوش خوبی برگردم و جبران کنم؟

پاسخ: آفرین بر شما که با کمال صداقت در پیشگاه حقیقت سخن می گوئید . من ایمان دارم که شما در هر مرحله ای که هستید می توانید نه به طبقه اول جهنم بلکه به طبقات متعالی بهشت خود را برسانید زیرا با کریمان کارها دشوار نیست . خداوند در قرآن مکرر کسانی را تحسین کرده است که ابواب هستند یعنی چه بسیار که لغزشی می کنند ولی هر بار به نزد پروردگارشان باز می گردند. کمیت گناه نقشی در توبه ندارد. اگر دل شما از آن کارها که به نظر خودتان اهریمنی و گناه آلود آمده است آزرده است و آنرا نمی پسندید نشان عبور از دوزخ است زیرا عبور از دوزخ چیزی جز بیرون آمدن از وهم و فریب گناهان نیست. اگر به راستی دلتان برای خوبی تنگ شده است مطمئن باشید که خوبی نیز مشتاق شما است و پیامبر فرمود  کسی که از گناه توبه کند چون کسی باشد که هر گز گناه نکرده است و به قول مولانا توبه همچون عصای موسی است و همه دروغها و تیرگیها را می بلعد. گناه اهریمنی آن است که آدمی دانسته و با قصد قبلی حق کسی را زیر پا بگذارد . اگر آدمی ظلمی نمی کند و تجاوز و تعدی به حقوق کسی نمی کند اهریمنی نیست. حسد و غرور ، هر دو از صفات شیطان است و شما اگر به گوهر انسانی خود را که همان نَفَس الهی است و همه فرشتگان به او سجده کرده اند نظر کنید می توانید این دو صفت بزرگ شیطانی را به راحتی از خود دور کنید و اگر شیطان به شما سجده نکرد شما هم دیگر به شیطان سجده نکنید و او را از خود مایوس کنید . زهی سعادت که آدمی در نقطه ای از زمان زندگی اش به این آگاهی برسد که شما رسیده اید و خود را از چنگال دیو برهاند. این شما و این راه بهشت اینک فرس و اینک نگار سوار شوید و به بوی خوش آن سرو خرامان بروید. اما در مورد کسانی که احساس می کنید دینی به گردن آنها دارید از جمله همسر و فرزندان می توانید با همین چرخش و گردش به سوی خوبی با محبت و کارهای نیکو همه را جبران کنید . ضروری نیست که  فرد فرد آنها را از احوال خود با خبرکنید ولی می توانید خیر و برکت وجودتان را به هر کسی که از شما آزرده است برسانید.

 

سوال۲۵ : من با خواندن قرآن درست یا غلط متوجه شدم که خدا  فرق زیادی بین زن و مرد  گذاشته است و این مسئله خیلی مرا ناراحت کرده است. لطفاً در صورت امکان راهنمایی فرمائید.

پاسخ: چون پاسخ به این سوال نیاز به بسط مقال دارد شما را به مطالعه کتابهای زیر دعوت می کنم

۱ - کتاب What is Right with Islam نوشته نوشته امام عبد الرئوف

۲- حقوق زن در اسلام اثر خانم موراکی

البته کتابهای بسیار دیگری نیز می توانید روی شبکه جهانی رایانه (اینترنت) بیابید که مسئله را برای شما روشن می کند.    (The right of women in Islam) . فرقهایی که بین زن و مرد هست بیشتر جنبه زمانی ، مکانی و اجتماعی و سنتی داشته است وگرنه در همه مسائل اساسی زنان با مردان برابرند با این امتیاز که زن بیش از مرد نماینده حضور الهی در جهان است و دین و عرفان بیشتر به چراغ دل او روشن است و مردان اگر چه در طول تاریخ هزاران ظلم به زنان کرده اند اما در عین حال دانایان روزگار مقام زن را برتر از مرد دانسته اند و روح او را به خدا نزدیکتر شمرده اند . کتاب مرد و ابرمرد (Man and Superman) اثر برنارد شاو در این زمینه نکته های لطیفی دارد و مولانا گفته است که زن گویی مخلوق نیست بلکه خالق است و پرتو رحمت   نامتناهی الهی است.

پرتو حق است آن ، معشوق نیست      خالق است او گوئیا مخلوق نیست                   مثنوی

 

سوال ۲۶ : به نظر شما کدام سلسله از سلسله های تصوف رو به حقیقت است؟

پاسخ: یکی از بزرگان را پرسیده بودند که سلسله شما به چه کسی می رسد ، پاسخ داده بود که کسی از سلسله به جایی نمی رسد. هر کس قدم در راه خدا یعنی عشق به زیبایی و دانایی و نیکویی بردارد بی گمان رستگار است و هر سلسله ای که به این راه می رود بر حق است.

 

سوال ۲۷ : در ترجمه قران در سوره مائده آیه ۹۵ " یا اَیُّهَا الذَّینَ امَنوُا لا تَقْتُلوُا الصَّیْدَ وَ اَنْتُمْ حُرُمٌ وَّ مَنْ قَتَلَه مِنْکُمْ مُتَعَمِّدًا فَجَزاءٌ مِثْلُ ما قَتَلَ مِنَ النَّعَم"، ابوی مرحوم النَّعَم را نعمت ها معنی کرده است. النَعَم در کتاب لغت به معنی چهارپا می باشد و جمع آن انعام است ولی النِعَم به کسر نون جمع نعمت است مثل اینکه در ترجمه آیه اشتباه شده است . لطفاً در این خصوص توضیح فرمائید.

پاسخ: این آیه در مورد نهی از صید در احرام است که اگر شخص چنین کاری کند باید کفاره بپردازد و کفاره آن صیدی است در قیمت مشابه آن صیدی که کرده است. آن صید می تواند از چهارپایان باشد و یا هر نعمت دیگری که برابر آن صید باشد مقبول است و ضرورتی ندارد که حتما از چهارپایان باشد . درست است که کلمه النعم در این آیه به معنی چهارپایان است و احتمالا در چاپهای بی مسئولیتی که از ترجمه مرحوم الهی قمشه ای صورت گرفته چنین اشتباهی رخ داده است.

 

سوال ۲۸ : در داستان بانوی حصاری آنجا که جوان طبلی به دست گرفت و از طریق بازتابها  در قلعه را پیدا کرد ،  منظور از بازتابها چیست؟

پاسخ: بازتاب پاسخی است که انسان دائما از آدمیان می گیرد و می شنود و در چهره آنها ، در راه رفتن آنها ، عکس العملی که در موضع حسادت یا حرص یا تواضع و فروتنی از خود نشان می دهند در انسانهای مختلف متفاوت است.

 

سوال ۲۹ : در قرآن، خداوند هرموقع که می خواهد مطلبی را بیان کند ، نمی گوید من و می گوید ما .. مثلا ما گفتیم ، ما انجام دادیم و ....  . حال آنکه، ما می دانیم ذات احدیت یکتاست، این امر چه معنایی دارد؟

پاسخ: در قرآن هم از "من" و هم از "ما" بهره گیری شده است و شاید وقتی خداوند از خود به کلمه "ما" یاد می کند در حقیقت قوانین کلی عالم را بیان می کند و هنگامی که از "من" می گوید ما را در پیش چشم می بیند ، چنانکه ما او را با چشم دل می نگریم و ما به او و او به ما عشق می ورزد و چنان ارتباطی بین همه بندگان و پروردگار است که همه خدا را از خودشان می دانند و می گویند "خدای من".

 

سوال ۳۰ : آیا مرگ باعث جدایی همیشگی افراد از نزدیکان خود می شود؟

پاسخ: یکی از نام های روز قیامت یوم الجمع است به این معنی که انسان از هر کسی که جدا شده است و شوق دیدار او را دارد ، به دیدار او خواهد رسید.

 

سوال ۳۱ : چگونه رفتار کنم تا به عنوان یک شخص دیندار از دنیا بروم ؟

پاسخ: شما با یک دینی به دنیا آمده اید و آن دین عشق به زیبایی و دانایی و نیکویی است و اگر زندگی خود را وقف علم و اخلاق و هنر کنید به عنوان یک شخص دیندار از دنیا خواهید رفت. البته در عشقی که به زیبایی و دانایی و نیکویی دارید اگر با کتاب با کرامتی مانند قرآن آشنا شوید و دریابید که این کتاب نیز بر محور زیبایی و دانایی و نیکویی می گردد و این سه صفت از صفات خداوند است طبیعتاً برکات بیشتری به شما خواهد رسید.

 

سوال ۳۲ : لطفاً کتابی در زمینه زیبایی شناسی به من معرفی کنید.

پاسخ: کتاب زیبایی شناسی اثر کروچه ترجمه فواد روحانی

 

سوال۳۳ : آیا این جمله صحیح است که هر چه را شرع به آن حکم می کند ، عقل نیز به آن حکم می کند ؟

پاسخ: بلی ، خداوند همه انسانها را هماهنگ با فطرت خود آفریده و سرشت ما همان سرشت الهی است و دین ما بر مبنای فطرت همان عشق به زیبایی و دانایی و نیکویی است و هر دین دیگری که باشد باید بر این فطرت استوار گردد. یعنی هر راه و روش و آداب و آیینی که شخص بر می گزیند باید به امضاء عقل فطری که فرمانده کلی وجود ما است برسد. پیغمبر اکرم عقل را رسول داخلی معرفی کرده اند که رسول خارجی یعنی نبی ، احکام خود را به رسول داخل عرضه می کند و فرموده اند هر چه شرع من بدان حکم می کند ، عقل نیز همان را حکم می کند.

 

سوال ۳۴ : در کتاب ۳۶۵ روز با قرآن و همچنین ترجمه مرحوم مهدی الهی قمشه ای ، در آیه ۶۲ سوره بقره ، قوم "صَّابِئِینَ" ستاره پرستان ترجمه شده است . لطفاً در خصوص این قوم (صَّابِئِینَ ) توضیحات بیشتری بفرمائید.

پاسخ: ترجمه استاد فقید مهدی الهی قمشه ای از کلمه "صابئین" با معتبرترین منابع دین شناختی از جمله کتاب "آثار الباقیه" از ابوریحان بیرونی کاملاً هماهنگ است و بسیاری از مفسران بزرگ و نامی نیز بدین نظر گراییده اند که صابئین پرستندگان کواکب و نیرین یعنی خورشید و ماه بوده اند الا آنکه ستاره پرستی صابئین مانند پرستش و ستایش آتش نزد زردشتیان است که آتش پرستی در برابر خدا پرستی نیست بلکه به قول فردوسی پاک زاد :

مگویی که آتش پرستان بدند               پرستنده پاک یزدان بدند

و باید گفت که در بسیاری ادیان اسماء تشبیهی خداوند بر اسماء تنزیهی غلبه کرده و مظاهر مورد احترام در سطح عوام به جای پروردگار یکتا معرفی شده اند.

ابوریحان بیرونی خود شخصاً در سفر هند با پیشوایان دینی هندوان و مذاهب دیگر گفتگو داشته و بدین نتیجه رسیده است که بر خلاف تصور عامه ، بودائیان یا کریشنائیان و هندوان بت پرست نیستند بلکه آنها به خدای یگانه یکتا معتقدند که سرچشمه تمامی آفرینش است و این بت ها که مظاهری از زیبایی و خوبی و عشق و وفاداری بوده اند به اشتباه نزد عامه عنوان خدا یافته اند. اما در آیه مورد بحث باید گفت که خداوند بعد از صابئین کلمه "من" را نیز آورده که معنی "هر کس" یا "هر انسانی" یا "هر فرد آدمیزاد" و امثال این معانی را در خاطر می آورد و همچنین به نظر می آید که در این آیه خداوند عنوانها و اسمهایی چون مومن و یهود و ترسا و صابئی و هندو و بودائی و زردشتی و غیره را نفی فرموده و خاطر نشان کرده است که این عنوانها هیچ یک به تنهایی مایه رستگاری نیست و آنچه مایه رستگاری هر انسانی با هر عنوان دینی است همان "ایمان به آفریدگار واحد" و "ایمان به روز رستاخیز و روز پاداش و جزا" و "انجام کارهای صالح" است که آدمی را می رهاند و به بهشت می رساند و کار صالح نیز چنانکه عامه مفسران گفته اند و اینجانب نیز بر آن تکیه کرده ام ارتباطی به اعمال آئینی که در شریعت های گوناگون متفاوت است ندارد بلکه عمل صالح همان کارهایی است که همه مردم از هم انتظار دارند و یکدیگر را به انجام آنها می ستایند و فرا می خوانند و با این تعبیرات است که کثرت گرایی مذهبی نیز می تواند تحقق یابد.

 

 سوال۳۵  : نیم ز کار تو غافل همیشه در کارم... اگر خداوند چنین نظری نسبت به بندگانش دارد، پس برای مثال تکلیف صدها کودکی که این روزها در شمال آفریقا در اثر قحطی جان خود را از دست می دهند چیست؟

پاسخ: طرح این سوال نشانه روح پاک و عدالت جوی شماست که بی عدالتی را نه از جانب مردمان و نه از جانب پروردگار نمی پسندد. اما مسئله عدالت در جهان کبیر یعنی در کل آفرینش نیاز به بحثهای طولانی و بیش از آن به مطالعات مناسب در حکمت و ادبیات دارد و ممکن است شخص پس از انس با بزرگانی چون مولانا و شکسپیر و امثال آنها آهسته آهسته دریابد که چگونه است این عدالت پروردگار که تعارضی با این همه رنج و محنت در جهان و بیداد ظالمان ندارد بلکه در ساحتی و در بعدی و از نگاهی ما باید همگی برای احراز عدالت و رفع محرومیت در جهان بکوشیم و از نگاهی دیگر و در ساحتی دیگر بدانیم که خطایی بر قلم صنع نرفته و هر چه آن خسرو کند شیرین بود:

نیست در دایره یک نقطه خلاف از کم و بیش

که من این مسئله بی چون و چرا می بینم

عارفان گفته اند که آن ساحت دوم عشق است در وسیعترین معنی خود که سعدی گفت :

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست

عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

و این همان ساحت است که هاتف اصفهانی گفت:

گر به اقلیم عشق روی آری

همه آفاق گلستان بینی

در فرهنگ هندوان به خصوص در معارف کریشنایی و ودائی برای رفع این گونه اشکالات که "چرا یکی در خانواده ای ثروتمند بدنیا می آید و از همه مواهب برخوردار می شود و یکی در گوشه ای از جهان در میان فقر و مسکنت بدنیا می آید و یا از گرسنگی می میرد یا به سختی روزگار می گذراند" گفته اند ارواح آدمیان بارها و بارها به این عالم می آیند و اگر در دوره ای کارهای ناپسند کرده باشند و در همان دوره جزای آنرا نیابند دور بعد در سختی و محنت زاده می شوند و رنجی که بر آنها است در حقیقت برای تکامل روح آنهاست و آن رنج را کارما می نامند و معتقدند هر کس باید کارمای خود را به دوش بکشد و این نظریه را در مجموع تناسخ می نامند. اما به نظر ما این شیوه مشکلات را حل نمی کند و مسئله عدالت الهی همچنان زیر سوال می ماند و به نظر ما راه همان طریق عشق و معرفت است که به تدریج در دل آدمی سّر این قضیه مکشوف می شود و پاسخ کوتاهی در چند کلمه نمی توان به آن داد.

 

سوال۳۶  : اگر دنیا، برزخ، آخرت و ... را به شکل یک سیستم ببینیم، آیا راه خروجی  از این سیستم وجود دارد به شکلی که هنوز ماهیت خود را به عنوان یک انسان حفظ کرده باشیم؟

پاسخ: آری آدمی می تواند از همه مدارج هستی و از همه سیستمها بیرون جهد و به قول نظامی خطاب به انسان گوید:

دور تو از دایره بیرون تر است

از دو جهان قدر تو افزون تر است

در کتاب "در قلمرو زرین" و نیز در کتاب "در صحبت مولانا" در گوشه و کنار آن به این نکته مکرر اشاره شده است که آدمی به تعبیر شکسپیر موجودی شگفت و نامتناهی است و هیچ حد و مرزی برای پرواز او وجود ندارد.

 

سوال۳۷  : من به هیچ گروهی گرایش ندارم و هدفم را از آفرینش و بودن نمی دانم و همچون آونگی معلق هستم. شما چگونه من را راهنمایی می کنید؟

پاسخ: زهی سعادت که به هیچ گروه و فرقه ای گرایش ندارید و در بند اندیشه های خاصی نیافتاده اید و می توانید مستقیماً فطرت الهی خود را به کمک بطلبید که پیر مغان شما و خضر راه شماست. شما با تمام وجود احساس می کنید که عاشق زیبایی و دانایی و نیکویی هستید و دلتان می خواهد هر چه بیشتر از این سه گوهر برخوردار شوید پس روشن است که باید دنبال کسب معرفت و کسب هنر و رسیدن به خلق خوش و مهربانی و وظیفه شناسی و فضیلتهای دیگر اخلاقی باشید چون از دیگران همین انتظار را دارید . بنابراین تکلیف شما روشن است خداوند شما را برای رسیدن به کمال آفریده است و مسیر را نیز در فطرت شما نهاده است . البته مطالعه کتابهای خوب و رسیدن به حضور بعضی بزرگان می تواند چراغ فطرت شما را روشن تر کند.

 

 سوال۳۸  : نظر شما در خصوص حجاب چیست؟

پاسخ: شما می توانید به قطعه ۲۳۱ از کتاب "در صحبت قرآن" مراجعه نمائید و بخصوص نظر مولانا را در تمثیل حجاب بخوانید. حجاب در اصل یک توصیه ایمنی است و برای حفظ زن از خطرات احتمالی وضع شده است.

 

سوال۳۹  : کتاب تاریخ تمدن در لیست کتابهای مورد تائید شما در وب سایت رسمی نیست. آیا خواندن آنرا توصیه می کنید؟

پاسخ : تاریخ تمدن توسط شخصیتهای گوناگون و به زبانهای گوناگون در جهان بسیار است از جمله تاریخ تمدن اسلام به قلم گوستاو لوبون . تاریخ تمدن ۱۱ جلدی ویل دورانت نیز کتاب ارزشمندی است. البته ترجمه فارسی آن همه جا به مرتبه کمال نیست و اگر بتوانید متن انگلیسی آن را مطالعه کنید بهتر است. در عین حال کتابهای خوب کتابهایی است که مایه رشد و روشنایی می گردد اما ضرورت ندارد که خواننده با همه مطالب آن موافق باشد و آنها را بپذیرد اما خواندن کتابهای بزرگ که مجموعه ای از آنها را در سایت خود آورده ایم توسط بزرگان جهان توصیه شده است. تاریخ تمدن ویل دورانت نیز مشمول همین قاعده است.

 

سوال۴۰  : چرا دانته یکی از بزرکترین فیلسوفان اروپا وجهان ، نبی اکرم و دانشمندان مسلمان ایرانی را در جهنم به بدترین شکل ترسیم کرده است؟

پاسخ : بزرگی دانته در شعر و شاعری است و او را در کنار شکسپیر و هومر از بزرگترین شخصیتهای ادبی جهان می شناسند. آنچه در کتاب او مهم است این است که او جایگاه بدان و بدکاران را در جهنم نشان داده است و هیچ کار خوبی را به عواقب جهنم و برزخ گرفتار نکرده است. پیام کلی او در آیه زیر از قرآن خلاصه می شود:

و من یعمل مثقال ذره خیرا یره

و من یعمل مثقال شرا یره

در این کتاب عموماً اشتباه در حکم نیست اما اشتباه بیشتر در تشخیص مصداق است که اغلب ناشی از تبلیغات سوء برخی متولیان متعصب مسیحی بوده است . البته آنچه شما اشاره کردید نشان نقصان او در شیوه نگرش به عقاید مختلف است اما از عظمت کار او در حفظ میراثهای فرهنگی مسیحیت نمی کاهد. ضمناً ما مکرر اشاره کرده ایم که مطالعه کتابهای بزرگ مایه رشد و روشنایی است اما ضرورتی ندارد که خواننده همه مطالب آن کتابها را پذیرا شود اما مطالعه آنها توسط بزرگان جهان توصیه شده است.

 

سوال۴۱  : محبوبترین آیه شما در قرآن و محبوبترین غزلها و مهمترین توصیه های شما چیست؟

پاسخ : توصیه اینجانب این است که شما با کتابهای جوانان و فرهنگ جهانی که چهار جلد آن با عنوانهای "در صحبت سعدی" ، "قلمرو زرین" ، "در صحبت مولانا" و "درصحبت قرآن " است آشنا شوید زیرا در این کتابها من مجموعه ای از محبوبترین قطعات ادب فارسی و انگلیسی و همچنین محبوبترین آیات قرآنی را گرد  آورده ام . از اینرو گمان دارم اگر این کتابها را بخوانید از شیوه نگارش می توانید خودتان به بهترین ها دست یابید زیرا ممکن است چندین بهترین وجود داشته باشد که هر یک به جهتی بهترین هستند برای مثال فقط یک آیه از قرآن را که شاید بیشترین حکمت علمی و عملی در آن مندرج باشد ذکر کنم و آن آیه ۱۱۰ سوره کهف است و شما را به خواندن تفسیر این آیه در کتاب در صحبت قرآن ، قطعه ۱۶۹ با عنوان شرط رسیدن به دیدار خداوند توصیه می کنم.

 

سوال۴۲  : برای کسی که خودکشی می کند بعد از مرگ چه اتفاقی می افتد ؟

پاسخ : خودکشی کردن در بیشتر موارد گریز از معرکه زندگی است و ای بسا که گریزنده از امکانات و ثروت خود کاملا بی خبر است و نمی داند که بودنش تا چه اندازه سودمند است و این آگاهی پس از مرگ آکنده از پشیمانی خواهد بود. تجربه نشان داده که گریز از معرکه زندگی عموما نشان بی خبری از توانایی های موجود است . اگر آن گریزنده با دانایی مشورت کند آن دانا ممکن است او را چنان به زندگی خود مشتاق گرداند که حتی از قصد گریز شرمنده شود.

چه بسیار جوانها در افسردگی هستند و هنگامی که کسی آنها را از ثروت جوانیشان با خبر کرده ، چراغ هزار امید را در دلشان زنده کرده و با شوق به زندگی بازگشته اند. بخصوص نسل جوان امروز بیش از هر زمان نیاز دارد که بداند علی رغم همه مشکلات و محدودیت های نا معقول چقدر دستشان برای تجربه های بدیع و لذت بخش در زندگی باز است . البته جوان باید به پیروی از عقل با هر آنچه نامعقول است درگیر شود و در رفع آن بکوشد و اگر هیچ دلیل دیگری آدمی برای زندگی نداشته باشد همین کافی است که می تواند در راه روشن کردن چراغ خرد و دانایی و زیبایی و نیکویی قدمی بردارد.

 

سوال۴۳  : مدتی است که بین دو راهی عجیبی قرار گرفته ام ، دو راهی سنت و مدرنیسم . زمانی پا در راه دین و فرهنگ خودمان می گذارم چیزهایی می بینم و مسایلی برایم پیش می آید که با خود فکر می کنم چرا مانند غربیان نباید زندگی کرد و چرا ما نباید مانند آنها آزادی داشته باشیم و قید و بندهای زیادی که در اینجا هست و نتوانسته جلوی خیلی از رذایل اخلاقی را بگیرد برای چیست و با خود فکر می کنم آنها که حکومت دینی ندارند از ما موفق تر بوده اند و شاید از لحاظ اخلاقی وقانونمندی از ما بهتر باشند اما از طرفی با خود می گویم که ما حداقل می خواهیم به احکام الهی عمل کنیم و شاید یک روز به آن برسیم یا شاید هم نرسیم.اما تکلیف امثال من چه می شود که در این جامعه زندگی می کنیم که اکثرا فقط شعار می دهند و در عمل چیزی وجود ندارد.

پاسخ : شما به درستی دریافت کرده اید که راه دین و اخلاق را هر کس باید به شوق خود اختیار کند و مسلما با اکراه کار دین راست نمی آید . شما بر طبق فطرت خود عمل کنید که شما را به زیبایی و دانایی و نیکویی فرا می خواند و در این اقلیم زیبایی و دانایی و نیکویی سنت و مدرن را تفاوتی نیست زیرا شما پیرو خرد هستید و خرد آنچه را خوب و پسندیده یابد چه از روزگار قدیم باشد چه در پدیده های مدرن می پذیرد . شما بهترین آنچه در سنتهای پیشین آمده از بزرگانی مانند حافظ و سعدی و مولانا بدست آورید و از فرهنگ غرب نیز با مطالعه آثار بزرگانی چون شکسپیر ، گوته و ویکتور هوگو و حتی برتراند راسل ( که ظاهرا گرایش دینی از خود نشان نمی دهد) بدست آورید و اطمینان داشته باشید که در قافله خوبان قرار دارید و هر چه می کنید و می گویید پهلوانانی چون فردوسی و سعدی و گوته و والت ویتمان بر پشت آن ایستاده اند . ریا و سالوس دینی پیوسته در جهان بوده است و آنچه از ریاکاران می توان آموخت همین است که ریا نوعی ستایش باطنی از خوبی های فطری و درونی است . آنکس که به حقوق مردمان تجاوز می کند و تظاهر به دادگری می کند معلوم است خود نیک می داند که عدالت بهتر از ستمگری است لذا ستمگری را پنهان می کند و دعوی عدالت دارد. هر چه انسانها بر راه خرد و فطرت الهی باشند مدعیان بیشتر رسوا می شوند و هر چراغی که شما روشن کنید تاریکی را لعن کرده اید و از خود و دیگران دور کرده اید.

 

سوال۴۴  : شما فرموده اید که محور تمامی احکام عقل است ولی من احکام بسیاری را می توانم عنوان کنم که بر پایه عقل نیست ولی انجام می شود. شما چه توضیحی برای این موضوع دارید؟

پاسخ : رسول فرموده است که هر چه شرع به آن حکم می کند عقل نیز آنرا تائید می کند و هر چه را عقل تائید کند شرع نیز بر همان نظر است. رفتارهای آدمی در پیش خداوند با عقل او سنجیده می شود و هر کس نسبت به عقل تعهد دارد و هر گونه عقاب و ثوابی بر مبنای درک و فهم فطری و خرد آدمی است و پیامبر فرموده است اگر حدیثی یا دستوری از من شنیدید با عقل و قرآن بسنجید اگر موافق نبود کنار بگذارید. اینجانب در کتاب در صحبت قرآن چندین جا درباره هماهنگی احکام اسلامی با عقل مطالبی نگاشته ام.

 

سوال۴۵  : نظرتان درباره نیچه و نظریات او چیست؟ بهترین اثر او کدام است؟

پاسخ : نیچه از متفکران بزرگ جهان است و مطالعه آثار او به خصوص "چنین گفت زرتشت" و کتاب "ورای خیر و شر " می تواند در رشد فکری و فرهنگی خواننده تاثیرات مثبتی داشته باشد . باید افزود که توصیه مطالعه کتابهای بزرگ بدین معنی نیست که هر چه در آن کتابها آمده مورد پذیرش است.

 

سوال۴۶  : راه رسیدن به خودشناسی و پیدا کردن راه موفقیت در زندگی از نظر شما کدام است؟ لطفا کتابی معرفی فرمائید

پاسخ : در این زمینه مطالعه کتاب "در صحبت مولانا" و یا وسیع تر از آن متن کامل مثنوی و آثار دیگر مولانا می تواند بسیار سودمند باشد. همچنین کتاب پیامبر اثر جبران خلیل به ترجمه اینجانب و یا هر ترجمه دیگری که بپسندید شما را به شناخت خودتان نزدیک می کند و نیز مطالعه آثار اریک فروم در این زمینه بسیار سودمند است.

 

سوال۴۷  : در مورد آیه ۳۴ سوره نساء شبهه ای برایم پیش آمده که متاسفانه افرادی از این آیه سوء استفاده می کند و زنان را مورد تعرض قرار می دهند و در کنار آن هم کسانی که با قرآن مشکل دارند به این آیه اشاره می کنند. نظر شما در این خصوص چیست؟

پاسخ : محققان قرآن شناس که با مبنای جامعه شناسی نیز آشنایی دارند عموماً بر این باور هستند که این آیه در حقیقت نهی از زدن و تنبیه زنان است که در زمان رسول تا به امروز همچنان در جوامع گوناگون رواج داشته و دارد. مسلماً آنچه خداوند خواسته است نفی تنبیه است نه اقدام به آن و در سیرت رسول خداوند نیز هیچ کجا نیامده است که رسول حتی در یک مورد همسری را مورد تعرض قرار داده باشد . در کتاب "در صحبت قرآن" می توانید با مراجعه به فهرست آن مطالبی را درباره برابری حقوق زن و مرد و ضرورت رفتار نیکو و پسندیده با زنان مطالعه کنید.

 

سوال۴۸  : چه کنیم که قرآن بر ما نیز نازل شود؟

پاسخ : چنانکه قرآن بر حضرت محمد در ایام صیام وارد شده است ما نیز اگر از هواهای نفسانی و خود خواهی ها و اغراض شخصی روزه بگیریم آن آیات بر دل ما وارد خواهد شد. چون خواندن یک چیز است و وارد شدن در دل یک چیز دیگر. و آن فرشتگان که در شب قدر می آیند در هر یک از شبهای سال ممکن است برای شما که دنبال زیبایی و دانایی و نیکویی هستید هدیه هایی از هنر و علم و اخلاق بیاورند.

 

سوال۴۹  : بسیار سعی می کنم تا با زیبایی ، دانائی و خوبی به سیر و سلوک بپردازم ولی فکر می کنم شیطان هر بار مرا عقب تر از قبل می برد.  فقط وقتی می فهمم که می بینم دور ترم. من می خواهم باز هم به سمت خالقم بروم. لطفا کمکم کنید

پاسخ : خالق شما که شوق رفتن به سوی او دارید سرچشمه زیبایی و دانایی و نیکویی است و هر چه شما به سوی این سه فرشته سفر کنید بیشتر و بیشتر به آفریدگار خود نزدیک خواهید شد در مورد گناه نیز از خود بپرسید که من در این گناه آزارم به چه کسی خواهد رسید و اگر صادقانه می بینید که در سودای آزار هیچ کس نیستید با گامهای محکم به جانب همان زیبایی و دانایی و نیکویی حرکت کنید و شما را در این راه زیانی از شیطان نخواهد رسید . شیطان چیزی غیر از زشتی و ناجوانمردی و دروغ و آزار خلق و تکبر و حرص و آز و تجاوز به حقوق دیگران و امثال آن نیست و بدیهی است که شما جویای این اوصاف شیطانی نیستید پس به سوی همان سه فرشته زیبایی و دانایی و نیکویی سیر کنید و نگران چیزی نباشید.

 

سوال۵۰  : من در دوران جوانی به سر می برم ولی بی هویتم  وهنوز نتوانستم ایمان و اعتقاد محکم و درستی داشته باشم وکاملا به همه چیز شک دارم از شما تقاضا دارم به عنوان یک استاد اینجانب را راهنمایی فرمایید.

پاسخ : هویت انسانی شما همان است که هزاران فرشته به فرمان خداوند در برابر او سجده کرده اند و این کنایه است از آنکه خداوند هزاران نیرو و هزاران خدمت گزار طبیعی را در وجود ما به ودیعه گذاشته است . از اینرو اگر شما به فطرت و سرشت طبیعی خود نظر کنید در می یابید که چراغ سه عشق در قلب شما پیوسته روشن است و شما را به سوی همه خوبیها و کمالات هدایت می کند . نخست عشق به زیبایی که در همه آدمیان هست و این عشق که به زیبایی داریم و لذتی که از مشاهده زیبایی می بریم ما را دعوت می کند که به سوی هنرها روی آوریم و به تدریج بیشتر و بیشتر زندگی خود را از زیبایی و هنر همچون شعر و موسیقی و نقاشی آکنده کنیم. دوم عشق به دانایی است که شما را به دانستن هر چه بیشتر از اسرار عالم دعوت می کند و چه خوشتر آنکه آدمی به دنبال دانش برود و به گفته فردوسی :

به گفتار دانندگان راه جوی

به گیتی بگرد و به هر کس بگوی

و سوم عشق به خوبی و جوانمردی و راستی و انصاف و محبت و خدمت به خلق و خلق خوش که همه ما از این اوصاف لذت می بریم. بنابراین همین لذت بردن ما را دعوت می کند که چنین باشیم. بنابراین شما در ذات خود ایمان به همه خوبیها و زیبائیها دارید . قدم بردارید و به بوی خوش آن سرو خرامان بروید.

 

سوال۵۱  : من جوانی هستم که نمی خواهم زندگی یکنواختی داشته باشم . خانواده من از لحاظ فرهنگی و مادی در سطح پایین هستند. آیا من با توجه با امکانات پایین می توانم برای خودم و اطرافیانم مفید باشم؟

پاسخ : البته که می توانید . زیرا از چندین گنج برخوردارید یکی گنج سلامتی جسم و یکی گنج سلامتی روان و یکی گنج جوانی و مهمتر از همه گنج عشق به خوبی و خدمت کردن که در سوال شما دیده می شود . بنابر این با بهره گیری از این گنجها می توانید به تدریج به سه ارزش جهانی که زیبایی و دانایی و نیکویی است نائل شوید و دیگران را نیز بدان بخوانید.

می توانید سه برنامه برای زندگی خود ترتیب دهید که موضوع آنها به ترتیب زیبایی و دانایی و نیکویی باشد و در پایان هر روز از خود بپرسید که من در راه رسیدن به زیباییها و هنرها چه کرده ام و همین سوال را در مورد دانایی و نیکویی داشته باشید و بکوشید که پاسخهای افتخار آمیزی به این سوالات بدهید.

 

سوال۵۲  : از چه روش یا روشهای برای بالا بردن تمرکزم استفاده کنم؟

پاسخ : برای تقویت تمرکز باید هر چه بیشتر عشق را در خود پرورش داد ، عشق به آنچه خوب و زیباست علاوه بر تمرکز ، حافظه انسان نیز در اثر عشق افزون می شود زیرا آنچه را دوست می دارد با شوق و رغبت و به آسانی در ذهن نگه می دارد.

 

سوال۵۳  : مجرد هستم و خواهان یک همراه موافقی هستم که مسیرش با مسیر من یکی باشد و او نیز صاحب کمالات باشد و روحیه اش نیز با من هم خوانی داشته باشد ، چه باید کرد؟

پاسخ : این سوال نیازمند توضیحات و تفصیلات بیشتری هست که شما را به مطالعه کتاب "پیامبر" اثر جبران خلیل جبران و نیز آشنایی بیشتر با مثنوی مولوی (کتاب در صحبت مولانا) دعوت می کنم و نیز مجموعه ای چند از سخنرانیهای اینجانب به صورت CD منتشر شده که بعضی از آنها بخصوص توصیه هایی درباره ازدواج و آشنایی و دوستی آمده است  ( به بخش آثار صوتی و تصویری سایت مراجعه کنید).

 

سوال۵۴  : معنای رزق و روزی که در قران آمده چیست و اینکه خداوند در قران فرموده ما بعضی از شما را تنگ روزی و برخی از شما را وسیع روزی می کنیم  در ارتباط با  تلاش انسان برای کسب درآمد چگونه تفسیر می شود.مثلا آگر خداوند نخواهد من وسیع روزی باشم یعنی من هرچه تلاش کنم نمی تونم درآمد کسب کنم و کارم با شکست رو به رو می شود؟

پاسخ : بحث جبر و اختیار و قضا و قدر پیوسته در طول تاریخ معرکه آراء و نظریات گوناگون بوده است و قرنهاست که طرفین این گفتگو یعنی جبریان و اختیاریان نتوانسته اند یکدیگر را کاملاً قانع کنند.

در میان جبری و اهل قدر

همچنین تا حشر بحث است ای پسر

اما بزرگان جهان که به هیچ یک از دو جانب میل نکرده اند بلکه در هر دو طرف حقیقتی می بینند گویند که ما از مشیت الهی بی خبریم و نمی دانیم که روزی ها را وسیع خواسته اند یا تنگ اما می دانیم که در این عالم قوانینی حاکم است و اگر در راهی تلاش کنیم بدون اثر نخواهد بود ای بسا که خداوند خواسته باشد تا از مجرای تلاشهای ما ، ما روزی بیشتر بخشد . بنابراین ما تلاش خود را به جا می آوریم و منتظر رحمت خداوند هستیم . اما تاکیدی که بعضی از قدیسان بر مبنای خود قرآن روی این نکته کرده اند که ما باید روزی را از جانب خداوند بدانیم بدین خاطر است که اگر هدف آدمی از کار صرفاً کسب روزی بیشتر و بیشتر باشد ممکن است هزار اندیشه اهریمنی به او روی آورد و به خاطر زر، تزویر کند و دروغ بگوید و به مال دیگران تجاوز کند در حالیکه اگر کار را به عنوان وظیفه بر خود بشناسد آنرا به کمال انجام می دهد و خداوند هم به او روزی دلخواه را می بخشد . همه ما دائما از محصول کار دیگران بهره می گیریم از تلفن همراه که در جیب ما است و جام جهان نما(تلویزیون) که در پیش روی ما است و هواپیما که بر فراز سر ما پرواز می کند و رایانه ای که به وسعت دریا ها آگاهی و اطلاع در اختیار ما می گذارد همه محصول کار دیگران است. پس ما نیز باید کاری کنیم که به درد دیگران بخورد و باید شرمنده باشیم اگر از سفره جامعه این همه بهره گیریم و خود هیچ طعامی بر آن سفره نگذاریم . بنابراین ما کار را برای کسب روزی نمی کنیم بلکه وظیفه و تعهد اجتماعی خود را به جا می آوریم و آنگاه در دل معتقد هستیم که خداوند به ما کمتر یا بیشتر روزی خواهد داد. این اعتقاد می تواند جامعه اقتصادی جهان را از هزاران آلودگی پاک گرداند.

 

سوال ۵۵  : در داستان حضرت  یوسف  می خوانیم که زلیخا  زنان مصری را جمع کرد و به هریک کارد و ترنج داد و زنان مصری بعد از دیدن جمال حضرت یوسف دست خود را بریدند. جمال حضرت یوسف گوشه ای از جمال خدا است. کجای کار من به عنوان بنده خدا  ایراد دارد که مثل زنان مصری محو جمال و زیبایی خدا نمی شوم؟

پاسخ : درک زیبایی در اطوار گوناگون و حساسیت انسانها نسبت به آن متفاوت است ، یکی مانند سعدی می گوید:

مرا شکیب نمی باشد ای مسلمانان    ز روی خوب "لکم دینکم ولی دین"

یا در جای دیگر می فرماید:

در من این است که صبرم ز نکو رویان نیست      زرق نفروشم و زهدی ننمایم کان نیست

و یکی دیگر حساسیت چندانی نسبت به زیبایی ندارد ، نگاهی می اندازد و می گذرد . بزرگان جهان اتفاق نظر دارند که هر چه حساسیت نسبت به زیبایی بیشتر باشد شخص به عالم کمال و خوبی و شکوه انسانی نزدیکتر می شود زیرا نهایت همه خوبیها روی در زیبایی دارد و خوبی چهره باطنی معنای زیبایی است که در حضرت یوسف هنگام بخشیدن خطای برادران ظاهر گردید. از این رو توصیه شده است که آدمیان هر یک بر حسب استعداد به آموختن هنری بپردازند تا ذوق زیبایی در آنها تقویت شود واز هنرها بیشترلذت برند و از همه زیبائیها بیشتر برخوردار شوند. و اگر استعداد هیچ هنری در خود نمی بینند دست کم می توانند به هدایت انسان صاحب ذوقی با شاهکارهای هنری آشنا شوند . موسیقی های خوب را بشنوند ، نقاشی های ممتاز جهان را مشاهده کنند و اشعار لطیف شاعران جهان را بخوانند. زیبایی ستاره درخشانی است در آسمان جان آدمی که با نظر کردن به آن می توان راه را شناخت و به سوی مقصد پیش رفت.

 

سوال۵۶  : آیا  راهی را برای خودشناسی می توانید معرفی کنید یا حتی کتابی را ؟ منظورم همان خودشناسی توام با حس درونی است  و اینکه آیا راهی برای رسیدن به آرامش درونی وجود دارد؟

پاسخ : یکی از کتابهایی که به زبان پارسی در این زمینه ترجمه شده است کتابی است با عنوان "اعتماد به نفس" که توسط مرحوم دشتی ترجمه شده و نسبتاً قابل اعتماد است . خواندن این کتاب ممکن است بتواند تا حدودی شما را راهنمایی کند و چنانکه زبان انگلیسی می دانید البته کتابها و مقالات گسترده تری در این زمینه می توانید مطالعه کنید . یکی از بهترین مقالات در زمینه اعتماد به نفس به انگلیسی مقاله معروف Self Reliance اثر امرسون آمریکایی است که خواندن آن توصیه می شود.

 

سوال۵۷  : من دچار وسواس فکری و افسردگی شده ام و همه چیز برایم بیهوده است. لطفا راهنمایی کنید.

پاسخ : چه بسیار وسواسها و افسردگی ها محصول آن است که آدمیان از ثروتهای درونی خود بی خبر هستند. ثروتهایی همچون سلامت و برخورداری از پدر و مادر و فضای خانواده یا ثروتهای فکری و استعداد های علمی و هنری و مهمتر از همه ثروت عمری که در پیش است و هزار امکان و فرصت به آدمی عرضه می کند. شما نیز از این گونه گنجها بی نصیب نیستید . باید تلاش کنید که امکانات موجود خود را بهتر ارزیابی کنید و بیشتر قدر بدانید . شما در عصری زندگی می کنید که انسان به پادشاهی رسیده است ما از اعجوبه ای چون موبایل برخورداریم و جام جهان نمایی چون تلویزیون و رایانه و شبکه ارتباط جهانی در اختیار داریم . امروز همه کتابهای خوب جهان و همه موسیقی ها و نقشها و رنگها و موزه های جهان با اشارت انگشتی در اختیار شما است . اگر از چیزهایی محروم هستید از هزاران چیز نیز برخوردارید . اگر به این ثروتها بیندیشید و موهبت دوستی و رفاقت با نزدیکان و عزیزان خود را بر آن بیافزایید ای بسا که از وسواس و افسردگی به کلی دور می شوید و شور و شوق زندگی و انگیزه کار و نشاط و فعالیت در شما افزون شود.

 

سوال۵۸  : سوال من در رابطه با قبولی دعا هست.چرا برخی مواقع هر چند با خلوص نیت دعا می کنیم دعای ما اجابت نمی شود؟

پاسخ : دعا این نیست که از خدا بخواهیم کاری را برای ما و به جای ما انجام دهد بلکه دعا بسیج همه نیروهای درونی است برای رسیدن به مقصودی که آن مقصود از خیر و خوبی و حقیقت برخوردار است. بنابراین هر دعایی یک دستور العمل است که چنین باید کرد و چنان نباید کرد و بدین سان ما در هر دعایی وظیفه ای بر دوش داریم که باید انجام دهیم و آنگاه منتظر رحمت خدا باشیم و چه بسیار باشد که آنچه از خدا می طلبیم در صلاح و خیر ما نیست و این خود سعادتی است که آن دعا به جایی نرسد . البته خدا بندگان را به گونه های مختلف در زندگی می آزماید تا در این آزمایشها فرد پخته تر و آگاه تر شود و نهایتاً از خود به خدا برسد.

 

سوال۵۹  : میخواهم بدانم که نظر شما درباره فراماسیون چیست، نمی دانم باید با دشمن بیرونی جنگید یا با دشمن درونی ؟

پاسخ : اگر ما جنگ درون را که حقیقت جنگ با اهریمنانی چون تکبر و خودخواهی و حرص و آز و حسد و غرور و خودنمایی و ریاکاری و بی انصافی است با موفقیت به اتمام رسانیم رابطه ما با بیرون نیز مشخص خواهد شد و خواهیم دانست که در بیرون نیز باید همین گونه با اهریمنان مبارزه کنیم الا آنکه این مبارزه به صورت جنگ متقابل اغلب میسر نیست زیرا اهریمنان خود را تا دندان برای جنگ و کشتار آماده کرده اند و رحم و شفقتی نیز ندارند. آنچه ما می توانیم به تدریج به آنها بدهیم فرهنگ و آگاهی و عبرت است از راه گفتن و نوشتن و بیش از همه از راه نشان دادن نمونه یک انسان خوب. سلاح های دیگر چون تبلیغات و توپ و تانک نزد ایشان به وفور وجود دارد بنابراین امروز در جهان باید با جهل و تعصب از راه روشن کردن چراغ معرفت و محبت مبارزه کرد ، بدون کینه خواهی و فقط برای آنکه انسانهای اهریمن خو را به جانب خوبی باز گردانند .

بدین روش اگر افراد بسیاری به مبارزه برخیزند با صلاح خوبی و نیکویی و ارائه نمونه های انسان محبوب و پسندیده و پرهیز از پیوستن به ظالمان و دوری از بدکاران و بداندیشان ای بسا که جهان روی در صلاح کند و کارها به سامان تر شود. البته خداوند وعده کرده است که بدان را به جزای اعمالشان خواهد رساند اما نباید کارها را به خدا واگذار کرد و از مسئولیت شخصی گریخت بلکه ما باید هرچه از دستمان بر می آید در جهت تعاون در کار خیر و عدم شرکت در هر گونه بدی انجام دهیم و اگر اهل قلم و زبان هستیم نیز آن قلم و زیان را در همین راه به کار اندازیم.

 

سوال ۶۰:  چندین سال است که کتابهای شما را می خوانم و به سخنرانیهایتان گوش می دهم و لذت می برم. مدتی است که شبکه چهار سیما سخنرانیهای تکراری از شما پخش می کند. آیا می توانم در یکی از سخنرانیهایتان شرکت کنم؟

پاسخ: تلویزیون ایران برخی سخنرانیهای ضبط شده در دانشگاه ها و مراکز گوناگون در داخل و خارج کشور را تهیه کرده و آرشیوی از سخنرانیهایم را دارد که در هر زمان بنا به تشخیص خود و بدون اطلاع یا هماهنگی قبلی با اینجانب اقدام به پخش قطعاتی از آنها می کند که معمولاً کوتاه تر از اصل سخنرانی است. از دی ماه ۱۳۸۷ به بعد هیچ سخنرانی داخل کشور نداشته ام و بیشتر وقت خود را صرف نوشتن کتاب کرده ام و در آینده نزدیک نیز قصد سخنرانی ندارم.

 

سوال  ۶۱: نظر شما در مورد ابیات ذیل چیست؟

آن خطاط سه گونه خط نوشتی

یکی او خواندی ، لاغیر

یکی هم او خواندی هم غیر او

یکی نه او خواندی نه غیر او

آن خط سوم منم

که سخن گویم. نه من دانم، نه غیر من

پاسخ: در دوران اخیر کتابی با عنوان خط سوم درباره زندگی و آثار و نظرات شمس تبریزی به قلم دکتر ناصر الدین صاحب زمانی نوشته شده است . ظاهراً در انتخاب عنوان با توجه به توضیحاتی که نویسنده درباره آن داده اشتباهی رخ داده است . برداشت نویسنده کتاب این بوده است که آن خطاط که سه گونه خط نوشتی خداست و خط سوم که نه خود خوانده و نه غیر آن شمس تبریزی است در حالیکه با دقت نظر در بیانات خود شمس روشن می شود که آن خطاط شمس تبریزی است که سه گونه مطلب می گوید یکی آنکه ....الی آخر. و عبارت آن خط سوم منم در بیان شمس نیامده است بلکه در آنجا آمده است آن ، منم و نویسنده آنرا به خط سوم تعبیر کرده است و در پرانتز آورده است در حالیکه مقصود از آن همان خطاط است.

 

سوال   ۶۲: شما در یکی از اشعارتان گفته اید :

آنچه حق آموخت آدم را ز اسماء جمال و آنچه آدم خواند بر افرشتگان دانم که چیست

منظور از این بیت چیست؟ یعنی حضرت حق تمام احوالات ,علوم و اسرارعالم و... را به انسان آموخت وسپس به اراده او انسان آنها را فراموش کرد و او در این عالم مثلا با یادگیری علوم سعی در یادآوری آنها دارد ؟ آیا معنی انسان کامل این است که او تمام این اسما را به یاد آورده است؟

پاسخ: نظریه تذکر در علم بدین معنی که انسان به مقتضای ذات و آدمیت در آغاز آفرینش همه چیز را می دانسته و در این عالم از طریق مطالعه و شنیدن سخن حکیمان خاطرات پیشین خود را به یاد می آورد ، از افلاطون است و بسیاری از حکمای اسلامی و عرفا نیز این نظریه را تائید کرده اند و اینکه خداوند همه اسماء را به آدم آموخت چنین تفسیر شده است که در فطرت آدمیزاد که همان فطرات الهی است جوهر همه علوم و معارف نهاده شده و هر چه انسان بیشتر احوال فطرت را به یاد آرد به انسان کامل نزدیکتر است و می توان گفت هر انسانی گوشه ای را به یاد می آورد و به طور کلی انسانیت با اینگونه یادآوریها در مسیر رشد و تکامل است.شیخ محمود در گلشن راز می فرماید:

در آن روزی که گِلها می سرشتند

به دل در قصه ایمان نوشتند

کلام حق بدان گشته است منزل

که یادت آورد از عهد اول

 

سوال   ۶۳: آیا امکان دارد در راه عرفان اسلامی موجودات غیر ارگانیک از قبیل جن و ارواح سرگردان به انسان حمله کرده و او را در معرض وسوسه ها و بیماریها قرار دهند تا از پیشروی انسان در مسیر کمال جلوگیری کنند؟

پاسخ: ارواح و اشباح و اجنه و حتی فرشتگان و جبرییل و میکائیل همه بخشی از وجود آدمی را تشکیل می دهند و چنین نیست که موجوداتی شریر و بدخواه از بیرون به سالک راه حمله کنند بلکه هر وسوسه و بیماری از نفس آدمی سرچشمه می گیرد و از درون به آدمی حمله می کند مانند حرص و تکبر و حسد و آز و طمع که همه دیوها و غولهای راه سالکند . به همین جهت مبارزه با نفس که همان خودخواهی است شرط اصلی سیر و سلوک به سوی خدا است و جز همان نفس دشمن دیگری مزاحم راه نخواهد شد.

نفس کشتی باز رستی ز اعتذار

مر تو را دشمن نماند در دیار (مثنوی)

 

سوال  ۶۴: منظور از آیه زیر چیست؟

صبغة اللّه و من احسن من اللّه صبغة؛ رنگ آمیزی خداست  و هیچ رنگی خوشتر از ایمان به خدای یکتا نیست

 پاسخ: مقصود از رنگ آمیزی خداوند اصالت و جوهریت آفرینش است که به بهترین رنگ و صورت متجلی شده است. خلعت طاووس رنگ خداست و گل سرخ و سبزه و چمن زار و ماه و خورشید همه رنگهای خداوند هستند و هر آنچه خداوند آفریده است دارای فطرت و سرشتی است الهی که از اصالت برخوردار است اما به تعبیر مولانا آن شغالی که در خم رنگرزی رفته و آب و رنگی پیدا کرده است و ادعای طاووسی می کند ، دعوی باطل می کند .

خلعت طاووس آید زآسمان

کی رسی از رنگ و دعوی ها بدان (مثنوی)

 

سوال   ۶۵:میخواستم بدانم منظور از من چیست؟ یا مرجع من کیست؟ ما وقتی از خود صحبت می کنیم می گوییم دست من چشم من ولی واقعا این من چیست که با ما غریب است برخی میگویند روح ماست ولی ما وقتی از روح هم صحبت میکنیم میگوییم روح من یعنی روحی که مال من است.حال سوال اینجاست این من که برای من خیلی غریب و گاهی دردسر ساز و ناشناخته است چیست؟ ایا نفس ماست یا ودیعه ای که خدا در وجود ما گذاشته یا وجود ماست و از کجا امده و معلول کدام علت است؟

پاسخ:  من" از رازهای آفرینش است و هر که او را بشناسد خدا را نیز خواهد شناخت. می توان گفت که من سایه ای از وحدت خداوند است یا همان نفسی است که خداوند در آدمی دمیده است . در کتاب گلشن راز که طی آن به بیست سوال از پرسشهای علماء خراسان پاسخ داده شده است یکی همین پرسش از "من" است که چیست.

که باشم من مرا از من خبر کن

چه معنی دارد اندر خود سفر کن

پاسخ شیخ محمود این است :

چو هست مطلق آید در اشارت

به لفظ من کنند از وی عبارت

حقیقت کز تعین شد معین

تو او را در عبارت گفته ای من

من و تو عارض ذات وجودیم

مشبکهای مشکات وجودیم

توضیح این ابیات در مقدمه کتاب گلشن راز نوشته اینجانب به اختصار آمده است.

 

سوال  ۶۶: با توجه به یگانگی وجود خداوند آیا میتوان علم (عقل) و عشق را از هم جدا دانست؟ اگر نمی توان ، پس چرا همه جا صحبت از ناتوانی عقل در مقابل عشق است؟

پاسخ: عقل وعشق مانند همه اوصاف دیگر آدمی از آفریدگار یگانه جهان سر چشمه می گیرد و چون در ذات پروردگار دوگانگی نیست به ناچار باید گفت در ذات او عشق و عقل درهم آمیخته اند و یک حقیقتند الا آنکه در انسان مراتب ادراک آدمی را در هوشیاری و آگاهی عقل خوانده اند و در وجد و مستی و بی خویشی عشق می نامند. عشق مرتبه مستی عقل است:

عقل در آن دایره سر مست ماند            عاقبت از صبر جمله تهی دست ماند

دیوانگان خود را می بست در سلاسل   هر کجا که عاقلی بود اینجا دم از جنون زد (سعدی(

و عاقل ترین عاقلان کسی است که عاشق شود و توان گفت آنها که عاقل بودند دیوانه شدند و عاشق شدند. آنها که عقل نداشتند یا عقل ایشان در مراتب نازله قرار داشت هرگز به عشق حقیقی نرسیدند. اگر چه عشق را در مراتب نازله با همان عقل ناقص می توانند درک کنند.

 

سوال  ۶۷: منظور از شفاعت چیست؟ مگرمی شود انسانی گناه کرده وبه خاطرزیارت قبور ویا توسل به ائمه گناهش بخشیده شود پس عدالت الهی دراینجا چگونه مطرح می شود ؟

پاسخ: معنای واقعی شفاعت برخورداری انسان از انگاره های زندگی قدسیان است و اگر ایشان واسطه مغفرت گناهان شوند بدین معنا است که به واسطه پیروی از هدایت آنان آدمی مورد رحمت پروردگار قرار گیرد. در قطعه شماره ۱۴۸ در کتاب "در صحبت قرآن" در دو صفحه اول اشاره ای به معنای شفاعت کبری پیامبر شده است اگر علاقه مند باشید می توانید به آن متن مراجعه فرمائید.

معنای توسل به ائمه جز این نیست که ما از شیوه زندگی و سخنانشان بهره گیری کنیم و در حقیقت با توسل به سیره و خلق و خوی ایشان ما نیز به فضیلتی دست یابیم.

 

سوال  ۶۸: آیا شما عرفان حلقه را قبول دارید و آیا اصلا صحیح است که در فعالیتهای این گروه مثل فرادرمانی شرکت کنیم یا نه؟

پاسخ: توصیه اینجانب به پرسندگان اینگونه سوالات پیوسته این بوده است که آدمی بهتر است در هیچ حلقه و گروه و دسته ای خود را محدود نکند بلکه به هدایت فطرت خویش و فرهنگ جهانی و در راه راست حرکت کند و هر دسته و گروهی نیز اگر سخن حقی داشته باشد که با عقل و منطق سازگار باشد بپذیرید.

 

سوال  ۶۹: آیا شما به پیشگوئی به هر طریق اعتقاد دارید؟

پاسخ: در قرآن آمده است که هیچ کس غیر از خدا غیب نمی داند و توصیه بزرگان این بوده است که ما بیش از آنکه به پیشگویی ها گوش فرا دهیم بدنبال شناخت عوامل مختلف حوادث باشیم و راه درست را بر گزینیم و خود را مسئول کارهای خود بدانیم و این شیوه برای پیشرفت بشر در علم و هنر و اخلاق همیشه کارگشا بوده است. در عین حال امکان اینکه درباره حادثه ای بتوان پیشگویی کرد در این عالم شگفت انگیز دور از باور نیست اما چنانکه اشاره شد بهتر است با چراغ عقل و دانش پیش رویم زیرا تاریخ نشان داده است که چه بسیار سخنان نادرست و بی مسئولیت در گفتار پیشگویان آمده و راه به جایی نبرده است. گویند انوری شاعر معروف که منجم نیز بوده است پیشگویی کرده بود که در فلان روز معین بادهای سخت و طوفانهای سهمگین خواهد وزید و شهر را به ویرانی خواهد کشید در حالیکه در همان روز مردم به پشت بامها رفتند و شمع بدست گرفتند و هوا چنان آرام بود که حتی شمعی خاموش نشد. شاعری دو بیت زیر را درباره پیشگویی انوری سروده است:

گفت انوری که در اثر بادهای سخت

ویران شود سراچه و ملک سکندری

در روز حکم او نوزیدست هیچ باد

یا"مرسل الریاح" تو دانی و انوری

 

سوال  ۷۰: در سوره حجر آیه ۳۹ که شیطان به خداوند می گوید به خاطر آنکه مرا گمراه ساختی انسانها را فریب خواهم داد. سوالم این است که آیا خدا شیطان را گمراه ساخت ؟

پاسخ: این بحث را نمی توان در چند جمله کوتاه روشن کرد. اگر علاقه مند باشید شاید بتوانید با مراجعه به توضیحات کتاب "گزیده فیه ما فیه" درباره نافرمانی شیطان مطالبی بخوانید و همچنین در کتاب "در صحبت قرآن" با مراجعه به فهرست اول آن می توان مطالب روشن تری در این زمینه بدست آورد.

 

سوال  ۷۱: آیا علم اکتسابی انسان(مثل ریاضیات، فیزیک،...  ) با او به آخرت منتقل می شود؟

پاسخ: علم حقیقی به تعبیر ملاصدرا از مقوله وجود است و آنکس که بیشتر بداند دایره وجودش گسترده تر می شود و در هر عالمی بعد از مرگ ظاهر شود این گستردگی و روشنایی با او خواهد بود مگر آنکه علم صوری و لفظی و سطحی در میان باشد که آن تاثیری در روشنایی کلی شخص ندارد و هدیه ای به او نمی دهد و با او همراه نخواهد بود

 

سوال  ۷۲: چگونه عاشق بشویم تا به هر جا بنگریم جز او نبینیم

پاسخ: در نیاید عشق در گفت و شنید       عشق دریایی کرانه ناپدید

توصیه ما این است که اگر مشتاق عالم عشق و محبت باشید با عاشقان جهان همچون مولانا و سعدی و حافظ و میلتون و گوته و هوگو از طریق آثارشان مصاحب شوید و آنها پاسخ سئوال شما را به روشنی خواهند داد.

 

سوال  ۷۳: اگر زندگی مانند نمایشنامه وانسانها بازیگران آن باشند خداوند برچه اساسی نقشها را توزیع کرده است؟

پاسخ: خداوند بر اساس علم جامع ازلی نقش هر موجودی را مقدر فرموده است همه از روی حکمت و همه از روی رحمت ، الا آنکه چون علم ما آدمیان بسیار محدود است نمی توانیم درستی صحنه پردازی های شگفت او را دریابیم . فقط از راه عشق و تسلیم است که می توان از نمایشنامه لذت برد و مانند مولانا گفت :

هرکسی را بهر کاری ساختند      میل آنرا در دلش انداختند

اما اینکه نقش اختیار در این نمایشنامه چیست بحث بسیار گسترده و جذابی بوده است که در طول تاریخ تا به امروز توسط فیلسوفان و متکلمان دنبال شده است و به نظر اینجانب همان میلی که مولانا گوید در دل هر کس انداخته اند اختیار ما است و اختیار ازلی نیز بر این رفته است که ما به اختیار خودمان نقشی را که باید ،در نمایشنامه عالم بازی کنیم.

 

سوال  ۷۴: چگونه می توان کینه ای را که از کسی در دلم آمده  از میان ببرم ؟

پاسخ: اگر آدمی بخواهد کینه ها را به طور کلی از دل براند باید لبه تیز تیغ خشم و رنجیدگی را به جای شخص به سوی صفات شخص گرفت . از تکبر باید بیزار بود نه از متکبر و با ظلمت و جهل باید کینه داشت نه با ظالم و جاهل . آنچه عین جهنم است این صفات است و شخص می تواند از هر صفتی به تدریج فاصله گیرد . بنابراین درست مانند مادری باید عمل کرد که صفات نامطلوب فرزندش را دوست ندارد اما فرزندش را دوست دارد و می کوشد به نوعی او را به سلامتی که از پیش داشته بازگرداند . شما نیز چنین کنید و خداوند شما را یاری خواهد کرد.

 

سوال ۷۵: در کتاب مقالات استاد این مطلب را خواندم که انسان اگر با خود آشنا شود راز دو عالم را دریابد و عکس جمال بی چون را در آینه دل خویش مشاهده کند و محب و عاشق شود آنگاه محبوب و معشوق حق گردد. لطفاً توضیح فرمائید چطور انسان می تواند خود را بشناسد ؟

پاسخ: راه خود شناسی بسیار سهل و هموار است شما کافی است نگاهی به درون خود کنید تا ببینید که شوق ها و میل ها و گزینش ها و پسند های شما چیست و خیلی زود درخواهید یافت که شما پیوسته به دنبال سه چیز هستید که هر سه مورد پسند شما است یکی زیبایی است که آنرا کم و بیش می شناسید . در طبیعت مشاهده می کنید در هنرها و به خصوص در موسیقی های اصیل جهان می بینید و نیز از چهره زیبا رویان و قد و قامت خوبان نیز شما را لذتی حاصل است. پس طبع شما بر گرایش به زیبایی است و از زشتی و پریشانی و آشفتگی پیوسته می گریزید . همچنین میل شما به دانستن و کشف اسرار کردن است می خواهید رازهای عالم را دریابید می خواهید بدانید ستاره و آسمان و زمین چیستند و اسرار پشت پرده طبیعت چیست . از این رو شما عاشق دانایی هستید . دانایان را دوست دارید و دانایی را و توانایی را که حاصل دانایی است . و همچنین شما از خلق خوش و مهربانی و سخاوت و انصاف و جوانمردی و امثال اینگونه فضایل در خود و دیگران لذت می برید و از صفاتی چون کبر ، حرص و حسد و کینه و ظلم و ستم می گریزید . بنابراین شما عاشق نیکویی هستید و این سه عشق : عشق به زیبایی ، عشق به دانایی و عشق به نیکویی امانت الهی در وجود شما است و از راه این سه عشق می توانید آهسته آهسته از راه علم و هنر و اخلاق به پروردگار خود نزدیک بلکه شبیه شوید چنانکه هر کس شما را بیند یاد خدا افتد . از مهربانیتان و از خلق خوشتان و از دانایی تان و رفتار جمیل و خوش آهنگتان . این است معنی نزدیک شدن به خدا و محبوب خدا قرار گرفتن که در واقع همراه با محبوبیت نزد بندگان خدا نیز هست.

 

سوال۷۶   : در دعای کمیل میخوانیم :

خدا وندا ، ببخش  بر من  گناهانی را که پرده عصمتم را میدرد ، خدا وندا ، ببخش  بر من  گناهانی را که نعمت ها را تغییر میدهد ، خدا وندا ، ببخش  بر من  گناهانی را که مانع استجابت دعا میشود ، خدا وندا ، ببخش  بر من  گناهانی را که بلا ها را نازل میکند ، لطفا توضیح فرمائید که اینها چه گناهانی هستند ؟

پاسخ:  اگر چه همه گناهان در نهایت به یک گناه بزرگ باز می گردند و آن ظلم است و هر چند ظلم در چهره های متفاوت ظاهر می شود و نامهای متفاوت پیدا می کند ولی همه در ماهیت ظلم مشترکند. چنانکه خداوند حتی گناه شرک را نیز از ماهیت ظلم دانسته و بزرگترین ظلم شمرده است. "ان الشرک لظلم عظیم" و نتیجه همه گناهان نیز یکی است که آن محرومیت از کمال و فضیلت و گرفتاری در بلای دوری و مهجوری از پروردگار جهان که معشوق عالمیان است. اما علمای اخلاق اسباب و عوامل این دوری و مهجوری را شرح و بسط داده اند تا دلهای مردمان را بیدار کنند. وقتی انسانی حق را بخاطر خود زیر پا گذاشت و دروغ گفت و دغل کرد بدیهی است که دعای او مستجاب نمی شود زیرا به حقیقت دعایی نمی کند تا مستجاب شود و اگر به زبان از خدا آمرزشی می جوید اعمالش فریاد می کند که من آمرزش را نمی خواهم زیرا همچنان به ظلم و تجاوز به حقوق دیگران ادامه می دهد.

 

سوال۷۷   : شما در هیچکدام از سخنرانی هایتان و همچنین در کتاب در صحبت قرآن،اشاره ای به شان نزول آیات نکرده اید.در حالیکه بعضی از مفسرین،تاکید زیادی بر روی این مطلب دارند.آیا شما قائل به اهمیت شان نزول آیات نیستید؟

 پاسخ:  شک نیست که شان نزول آیات نزد مفسران عامه و خاصه از اهمیت ویژه ای برخوردار است . توجه به شان نزول آیات در فهم بسیاری از آیات سودمند و در صدور احکام الهی در آیات خاص موثر است . اما اینجانب با الهام از عامه عارفان و شاعران الهی کوشیده ام که خطاب قرآن را به همه انسانها و همه زمانها و مکانها تعمیم دهم چنانکه در حدیثی از پیامبر اکرم آمده است : "قرآن را چنان بخوانید که گویی در شان شما نازل شده است" . یکی از موسیقی دانان معاصر بر این نظر بود که وقتی خداوند به پیامبر می فرماید "قل" آن "قل" دیگر جز قرآن نیست بلکه متعلق آن "قل" سخن خدا خواهد بود . برای مثال سوره احد باید چنین باشد الله احد الله الصمد ...  این همان نگاه است که خطاب قرآن را مخصوص به پیامبر می کند در حالیکه به قول مولانا :

گرچه قرآن از لب پیغمبر است

هر که گوید حق نگفته کافر است

از این رو جزء قرآن است و این خداوند است که به همه انسانها می فرماید :

"قل هو الله احد" یا "قل یا ایها الکافرون"

از این رو در عین حال که توجه به شان نزول آیات از اهمیت خاص خود برخوردار است اینجانب به سبب تاکید در جهانی بودن پیام قرآن و بنا بر همان حدیث مذکور از پیامبر اکرم بدین موضوع نپرداخته ام.

 

سوال۷۸   : کدام ترجمه قرآن به انگلیسی مناسبترین و نزدیکترین ترجمه به اصل قرآن است؟

 پاسخ:  ترجمه های ذیل از قرآن به زبان انگلیسی در شمار ترجمه های موفق است:

۱- یوسف علی (Abdullah Yusuf Ali)

۲- پرفسور آربری (Arthur J. Arberry)

۳- جرج سیل (George Sale)

البته ترجمه های خوب دیگر نیز هست اما اینجانب با سه ترجمه فوق آشنایی بیشتری دارم و بخصوص ترجمه جرج سیل از نظر اینکه توضیحاتی درباره آیات با حروف خاص داخل متن آورده برای مطالعه سودمند است.

 

سوال۷۹   : مگر خدای متعال برای حضرت یوسف مقدر نکرده بود که ایشان از جانب برادرانشان مورد ستم قرار بگیرند که به آن صورت مردم مصر یکتا پرست شده و بعد از سی و چند سال دوباره پدر و برادران خویش را بیابند؟ پس گناه برادران چیست که مورد خشم خدا و پدرشان قرار می گیرند؟ مگر نه اینست که خداوند این ماموریت را برای آنان در نظر گرفته بود؟

پاسخ:  بحث قضا و قدر در مقابل انتخاب و اختیار بسیار مفصل است و به مقدماتی نیازمند است که در این مقام نمی گنجد. اما بطور اجمال می توان گفت که چون ما از تقدیرات الهی بی خبریم در عین اعتقاد به آن موظف هستیم که اراده خود را در کار آوریم و آنچه را درست و شرافتمندانه می شناسیم انجام دهیم.

مشیت و تقدیر الهی در طول اختیار انسانهاست و مانع اختیار نمی باشد و هیچکس نمی تواند خود را و دیگران را به عذر اینکه خداوند مقدر کرده است از انجام مسئولیتها و رعایت اصول انسانی معاف کند. برادران یوسف به سبب حسادت بود که به آن کار نادرست دست زدند اما خداوند با یوسف یار بود و او را به اوج جاه رسانید. برادران نیز احساس شرمندگی داشتند زیرا به اختیار خود به راه خطا رفته بودند اما یوسف که قضای الهی را بر همگان حاکم می دانست از خطای ایشان در گذشت و به روی ایشان نیاورد و بسیار محبت کرد

 

سوال۸۰   : خداوند در بعضی از آیات خود مانند ایه ۵۶ سوره القصص به ترجمه استاد مرحوم الهی قمشه ای (رحمة ا..) می فرمایند: تو هرکس را بخواهی هدایت نتوانی کرد لیکن خدا هر که را بخواهد هدایت می کند و او به هدایت یافتگان آگاه تر است . سوالم این است چرا هر که را خداوند بخواهد هدایت می شود یعنی خدا تصمیم می گیرد که چه کسی هدایت شود وچه کسی نشود؟

 پاسخ:  آنکس را که خدا هدایت می کند بی دلیل نیست بلکه بخاطر تلاشی است که شخص خود برای دریافت حقیقت به عمل می آورد و از خود صداقت نشان می دهد و چنین کسی را خداوند می خواهد که هدایت کند.

 

سوال۸۱   : مدتی است که می خواهم اسلام را با دلیل و برهان بپذیرم .سوالی که برای من در این مسیر پیش آمده این است که خداوند چرا مجازاتی به نام سنگسار را در دین اسلام قرار داده است؟ آیا این عمل چهره ای وحشیانه از اسلام را به جا نمی گذارد؟

پاسخ:  چه خوشتر که همه جوانان از دختر و پسر و حتی همه میانسالان و کهنسالان نیز بیندیشند که باید دین را با دلیل و برهان بپذیرند و عقل را بر زندگی و حتی بر دین حاکم کنند. قرآن خود مکرر آدمیان را به پیروی عقل و برهان خوانده است زیرا عقل به گفته پیامبر ، پیامبر درونی ماست و در روز قیامت هر کس را با عقلش محاکمه می کنند. حکم سنگسار در قرآن نیامده است.

 

سوال۸۲   : در قرآن کلمه "ماء" به معنی آب فقط منظور آب آشامیدنی نیست. منظور از آب در مراتب بالاتر چیست؟

ضمنا در توصیف بهشت اشارات مختلفی در قرآن آمده است مثلا باغ هایی که از زیر آن یا زیر درختان آن نهرهایی جاریست، منظوراز این توصیفات در مراتب بالا تر چیست؟

پاسخ:  در حدیثی از پیامبر اکرم آمده است که قرآن دارای هفت مرتبه از معانی است که معنی ظاهر یکی از آنهاست . بنابراین آب و امتیازاتی که در وصف بهشت در قرآن آمده ، همانطور که اشاره کردید معانی بالاتر و باز بلندتری دارد. از جمله آب و باران در تفسیر اهل معرفت به علم و الهام و حیات معنوی و طراوت زندگی تعبیر شده و از جمله مولانا در تفسیر چهار جوی آب و شراب و شیر و شهد گفته است:

جوی آب و جوی خمر و جوی شیر

نیست جز خلق لطیف و دلپذیر (مثنوی)

 

سوال۸۳   : آیا اخلاق از دین است  یا ذاتی است؟

پاسخ:  دانشمندان برجسته اسلامی اعم از سنی و شیعه پیوسته بر این نظر بوده اند که حسن و قبح اعمال امری عقلانی است نه صرفاً شرعی و دینی. زیرا بنابر یکی از احادیث پیامبر اکرم "هر آنچه عقل حکم می کند شرع نیز همان را فرمان می دهد" و عکس آن نیز صادق است که هر چه شرع حکم می کند مورد تائید عقل قرار دارد و شرع نیز بنا بر احادیث دیگری از پیامبر عقل منفصل است.

 

سوال۸۴   : مفهوم ابیات زیر از سعدی چیست؟

پس پرده بیند عمل های بد

هم او پرده پوشد به آلای خود

نه مستغنی از طاعتش پشت کس

نه بر حرف او جای انگشت کس

پاسخ:  خداوند در پس پرده زندگی ما کارهای ناشایستی را که می کنیم می بیند اما آن کارها را در پرده ای از لطف و نعمت خود می پوشاند. در جهان هیچکس نیست که بی نیاز از پیروی از فرمان او باشد زیرا فرمان او که در فطرت همه انسانها نهاده شده است راه راست به سوی کمال و سعادت است و هیچکس از رسیدن به سعادت بی نیاز نیست و نیز او یعنی خداوند عالمی آفریده است که کسی نمی تواند عیبی بر آن گیرد.

 

سوال۸۵   : شما در بخشی از شرح قطعه شماره ۱۰۳ از کتاب "در صحبت قرآن" ، عفو و بخشش را نشان شرح صدرو به معنای محو کردن ظلمت جهل در نور آگاهی تعریف کرده اید.سوال بنده این است که آیا این بخشش و گذشت از خطای دیگران، برای همه کس تعریف می شود و این بخشش را به همه باید تقدیم کرد؟

پاسخ:  در حدیثی از پیامبر اکرم آمده است که "المعروف بقدر المعرفه" یعنی کار خوب را به اندازه ظرفیت باید انجام داد. شما اگر شربتی شیرین داشته باشید آنرا در چیزی می ریزید که ظرف باشد و  بتواند آنرا نگاه دارد در غیر اینصورت شربت بر زمین خواهد ریخت و ضایع خواهد شد و بنابراین خوبی نسبت به افراد متفاوت بر حسب ظرفیتها فرق می کند.

 

سوال۸۶   : در بخشی از شرح قطعه ۱۰۳ از کتاب "در صحبت قرآن"  ، «عرف» را کار های خوبی تعریف کرده اید که دلهای آدمیان همه بر خوبی آن گواهی می دهند و با توجه به اینکه فطرت آدمیان یکسان آفریده شده و قاعدتا هر آنچه مطلوب است، باید در نظر همه انسان ها مطلوب باشد، پس چگونه است که ما ایرانیان، بسیاری از عادات فرهنگی و عرف اقوام دیگر و فرهنگ های دیگر را پذیرا نیستیم و آنچه در برخی جوامع مطلوب و یا معمول است، در فرهنگ ایرانی ما ناپسند و مذموم است.

پاسخ:  عرفهای فطری که نزد همه یکسان است می تواند تحت تاثیر شرایط زندگی و نیز تلقینات و تعصبات مذهبی از جامعه ای به جامعه دیگر تفاوت کند از اینرو درستی و نادرستی هر کار باید ضمن هماهنگی با فطرت با شرایط اجتماعی نیز تا حد امکان هماهنگ گردد. هر چه جامعه ناامن تر باشد قوانین و مقرارات شرعی و قانونی سخت تر خواهد بود تا مبادا کسی مورد آزار و تجاوز قرار گیرد و هر چه انسانها خوبتر و شریفتر و جوانمردتر باشند آزادی روابط بین آنها سهلتر خواهد بود. بسیاری از ممنوعیتها برای حفظ حقوق و سلامت افراد جامعه است.

 

سوال۸۷   : در یکی از سخنرانی هایتان گفتید که هر انسانی می تواند  حافظه اش را افزایش دهد  اگر ممکن است در این مورد مرا راهنمایی کنید.

پاسخ:  اگر با زبان انگلیسی آشنایی داشته باشید می توانم مطالعه کتاب Super Power Memory را که روی شبکه جهانی اینترنت وجود دارد و می توان نسخه آنرا بدست آورد به شما پیشنهاد کنم و کتابهای بسیار دیگر که می توانید در شبکه اینترنت جستجو کنید. اما اجمالا چند عامل در تقویت حافظه موثر شناخته شده است:

۱ - دقت : بدین معنی که ما هر چه مطالب را با دقت بیشتری مطالعه کنیم یا با دقت بیشتری گوش دهیم حافظه ما بیشتر جذب می کند . مطالعات سرسری و بدون دقت گاهی اگر ده بار هم تکرار شود در خاطر نمی ماند.

۲-  عشق : و آن عبارت است از دوست داشتن آنچه می خوانید و می شنوید و هر چه بیشتر به موضوع مورد مطالعه یا آنچه از دیگران می شنوید عشق بورزید و آنرا دوست داشته باشید بیشتر و بهتر در ذهنتان می ماند.

۳- نظم: در کارهای مطالعاتی از پراکندگی اجتناب کنید.

۴ - تکرار پشت سر هم خوب نیست و نباید متنی را در یک جلسه ۴ الی ۵ بار خواند تا حفظ شد ، بلکه بهتر است یکبار امروز اما با دقت و یک بار فردا و یا زمانی دیگر آنرا مطالعه کرد و این دو بار بیشتر از ده بار پشت سر هم تاثیر در حافظه دارد.

 

سوال۸۸   : برخی از وب سایت ها و وبلاگ ها اقدام به قرار دادن بسیاری از سخنرانی های استاد برای دانلود عموم نموده اند. حال جدا از مسائل حقوقی و شرعی این مسئله آیا موسسه فرهنگی و هنری الهی قمشه اییا موسسات ذینفع در تولید و پخش آثار استاد با این موضوع مشکلی ندارند؟ نظر شخصی استاد در این زمینه چیست؟

پاسخ:  سخنرانی هایی که در دانشگاه ها و مراکز گوناگون ایراد شده و از تلویزیون پخش شده است می تواند به طور رایگان دانلود و در اختیار علاقه مندان قرار گیرد . بهترین مجموعه را در این زمینه وب سایت www.drelahi.net گردآوری کرده است . متاسفانه عده ای افراد سود جو بدون کسب مجوز و بطور غیر قانونی اقدام به تکثیر بعضی از سخنرانیهای استاد کرده اند و از طریق برخی وبلاگ ها و وب سایت ها و فروشگاه ها به فروش می رسانند. نظر شخص استاد و موسسه فرهنگی هنری الهی قمشه ای این است که دوستداران سخنرانیهای ایشان از خرید اینگونه آثار که فاقد شماره مجوزند و اکثراً کیفیت مناسبی ندارند و تکراری هستند خودداری کنند. موسسه فرهنگی هنری الهی قمشه ای آرشیو کاملی از سخنرانیهای داخل و خارج کشور استاد را در اختیار دارد و با تائید ایشان و کسب مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اقدام به تولید و عرضه تدریجی آثار صوتی و تصویری کرده است. با مراجعه به وب سایت رسمی استاد فهرست آثار صوتی و تصویری مجاز را می توان ملاحظه کرد.

 

سوال۸۹   : من در مسیر مطالعاتم در زمینه عرفان بعد ازمطالعه کتاب مقالات استاد علاقه مند به مطالعه کتاب تذکره الاولیا شدم واز آنجا با بایزید بسطامی و ابوالحسن خرقانی آشنا شدم  وبرای مطالعه بیشتر به کتاب نوشته بر دریا اثر آقای شفیعی کدکنی پرداختم وبسیار به شخصیت این دو عارف و شناختی که آنها از خدا پیدا کرده بودند علاقه مند شدم اما نمیدانم  چگونه می توانم مثل آنها خدا را بشناسم آیا این نوع شناخت موهبتی الهی است که خدا به هر کس بخواهد می دهد و برای خواص است نه عوام؟ و یا لازمه آن ریاضت و گوشه نشینی است؟ نمی توانم زندگی آنها را با دنیای امروز تطبیق دهم  یعنی اگر آنها در این زمان زندگی می کردند چگونه زندگی داشتند؟

پاسخ:  چون ذات خداوند شناختنی نیست می توان او را به اوصاف شناخت. سه وصف بنیادی خداوند زیبایی و دانایی و نیکویی است زیرا خداوند جمیل و علیم و رحیم است . اگر می خواهید به او و شناخت او نزدیک شوید باید عمر خود را در این سه صفت صرف کنید یعنی به دنبال زیبایی باشید اول در طبیعت و هر آنچه خدا آفریده است دوم در هنر ها که از دیدگاهی شاگرد طبیعت و از دیدگاهی برتر از طبیعت است. دوم آنکه باید به دنبال دانایی یعنی شناخت روابط عالم رفت و علوم پایه چون ریاضیات و فیزیک و ژنتیک و امثال آنها را خواند سوم آنکه آدمی برای شناخت خداوند باید بکوشد که مانند او مهربان و باگذشت و شکیبا و بخشنده و صاحب خلق خوش باشد .

اگر قدیسان امروز زندگی می کردند وجودشان خیر و برکت بود برای همنوعان و ستایشگر زیبایی بودند و در حلقه علم و فهم و بینش قرار داشتند . یک نمونه روشن همین شادروان استیوز جابز است که عمرش همه برکت و زایندگی و در عین حال توام با حکمت و معرفت بود.

 

 

سوال۹۰   : آیا زمانی که انسان می میرد، روح او هنگام شستشو و مراسم کفن و دفن ،جسمش و اهل و عیالش را که در تکاپوی تدفین هستند را می بیند؟ آیا احساس آنها را درک می کند؟ آگر طبق روایات خواب را برادر مرگ بدانیم، همانگونه که در خواب ارتباطمان با این دنیا قطع می شود، آیا مرگ نیز نوعی خواب دراز مدت است؟ یعنی با مردن ارتباط اموات با این عالم بکلی قطع می شود؟ آیا عالم برزخ واقعیت دارد؟ آیا صدقات و خواندن قرآن برای مردگان سبب آمرزش یا بوجود آمدن خیری برای آنها می شود؟

پاسخ:  کسی را از چند و چون روح پس از مرگ خبری نیست آنچه از کتب آسمانی به خصوص قرآن می توان دریافت این است که خود آگاهی ما با مرگ از بین نمی رود بلکه پس از ترک عالم جسمانی یکسر به نزد پروردگار می رویم که جایگاه اصلی ما آنجاست . ما پس از مرگ به گور نمی رویم بلکه از گور تن بیرون می آییم. مراسم کفن و دفن ما مربوط به زندگان است که برای مصالح بهداشتی و اجتماعی و غیره جسم ما را در نقطه مناسبی به خاک می سپارند و ربطی به ما ندارد. در کتاب در قلمرو زرین به قلم اینجانب مطالب متنوعی درباره مرگ آمده که شما را به خواندن آنها توصیه می کنم.

در سخنان پیامبراکرم آمده است که مردمان در خوابند و چون بمیرند بیدار می شوند . در حقیقت پس از مرگ ، آدمی ابعاد تازه ای از هستی را تجربه می کند بدون آنکه تجربیات عالم خاک را از دست بدهد. بهترین کاری که برای مردگان می توان کرد این است که :

 ۱ - اگر در زندگی هدف درستی را دنبال می کرده اند که نا تمام مانده است می توانیم آن هدف را به یاد و نام او دنبال کنیم.

۲- اگر صدقات و خیراتی به یاد ایشان انجام دهیم و دلهایی را به هوای ایشان شاد کنیم بیگمان اثرش در حیات نوین آن متوفی ظاهر می شود و نیز اگر به یاد او آیاتی یا سوره ای از قرآن را تلاوت کنیم نه برای ثواب بلکه برای فهمیدن و به حکمت رسیدن آن نیز مقرون به خیر و صواب است.

 

سوال91   : اگر ازازل  سرنوشت هرکس رقم خورده وهمه چیز تحت امر واراده الهی است پس دعا وعجز وناله چرا و چگونه حکم ازلی را تغییر می دهد؟ 

 پاسخ: خواه سرنوشت رقم خورده باشد یا نخورده باشد چون ما آدمیان از آن سرنوشت یا مشیت با خبر نیستیم بهترین نصیحت این است که ما در جهت مقصود تلاش کنیم. دعا و عجز و ناله کنایه از همین تلاش ها و خواستن هاست. وقتی شوق به کمالی در شما هست و شما در راه رسیدن به آن کمال تلاش می کنید عموما به مقصود می رسید و به حقیقت شما خود با خواستن ها و کوشش ها یتان معمار سرنوشت خویش خواهید بود.

 

سوال92   : جواب آنکس که می گوید عید قربان عید من نیست  چون نماد عید من گل وسبزه ومهربانی است نه ذبح وخونریزی چیست ؟

پاسخ: عید قربان بزرگداشت فرهنگ معنوی و انسانی است که ما داشته ها و خواسته های خود را با عشق در پای انسانهای نیازمند قربانی کنیم. گردهمایی عظیم در مکانی که برای توجه به خدا و اعتلای ارزش های متعالی تشکیل می شود برای آن است که آدمیان قدر یکدیگر را بدانند با هم آشنا شوند با همه تفاوتها با هم برابر باشند فقیر و غنی و زن و مرد و جوان و پیر در میان نباشد همه انسان باشند از سرزمینهای متفاوت با فرهنگهای متفاوت و زبانهای متفاوت ، اما با این وجه مشترک که همه انسانیم و شرافت انسانی را قدر می نهیم ، عدالت و احسان را گرامی می داریم و به تعبیر قرآن گرامی ترین ما نزد خداوند آنکس باشد که به فضیلت و تقوا و شرافت انسانی نزدیکتر باشد . سبزه و گل و صحرا فضای مناسبی است برای جشن گرفتن به شرط آنکه جشن انسانیت و محبت و عشق باشد . قربان کردن به تعبیر دیگر صدقه دادن و هوای خود و خواست خود را فدای دیگری کردن و در این راه عشق و محبت انسانی است که به قول حافظ اندر این ره کشته بسیارند قربان شما.

 

سوال93 : در نامه حضرت علی (ع) به حارث همدانی در نهج البلاغه حضرت فرمودند : نفس خود را در واداشتن به عبادت فریب ده وبا آن مدارا کن وبه زور واکراه بر چیزی مجبورش نساز ودر وقت فراغت ونشاط بکارش گیر. در قسمت اول جمله منظور از فریب نفس برای عبادت چیست ؟

پاسخ:  عبادت هموار کردن راه است برای عبور مشیت الهی که هر گاه فرمانی در جهت کاری درست و راست یا سخنی بر حق و عدالت می خواهد از وجود آدمی عبور کند بتواند بدون برخورد با سنگهایی مانند حرص و حسد و جاه و شهوت و امثال آن به راحتی به ظهور برسد نه آنکه حرص جلوی دادن حق مردمان را بگیرد و حب جاه و مقام ، آدمی را از خدمت به خلق باز دارد و به خود خواهی و خود نمایی بکشاند. آنکس که راه را برای رفت و آمد های فرشتگان از وجود خود هموار کرده باشد عابد حقیقی است و عبادتهایی نظیر نماز و روزه را می توان چنانکه در قرآن آمده است به کمک گرفت تا نفس با انجام رکوع و سجود ، فرعونیت از سر بنهد و بیاموزد که آدمی هر کجا حقی و حقیقتی دید باید در برابر آن تعظیم کند بلکه به خاک افتد و با کمال تواضع بگوید که حق با اوست و نیز در روزه از پرهیز حلال قوت گیرد تا از حرام نیز به طریق اولی بپرهیزد اما مراسم آیینی می تواند با ریا و تظاهر و یا غفلت و غرور همراه شود و خطاب از حق بشنود که وای بر نماز گزاران. بدین نگاه اصل عبادت همان رفتن به راه راست است که متضمن خدمت به خلق خواهد بود. عبادتهای آیینی را باید از راه تشویق و ریشخند و هنگام نشاط و سرخوشی به نفس عرضه کرد زیرا تحمیل و اعمال زور چه از طرف خود شخص و چه از طرف دیگران نتیجه عکس خواهد داد و موجب تجری نفس خواهد شد و شاید سخن حضرت امیر تاکید در این نکته باشد.

 

سوال94 : من طلبه حوزه علمیه هستم و مشتاق به شعر و ادبیات عرفانی و دوست دارم آیات و روایات معصومین (ع) را از دیدگاه عرفانی بررسی نمایم وهمچنین عمر خود را در ادبیات عرفانی شعرای فارسی زبان صرف نمایم این کار نیاز به خوشه چینی ازعلوم مختلف دارد کما اینکه خود شما نیز در علوم مختلفی از جمله (عرفان ،ادبیات عرب ،کلام،و..) غیره سیر نموده اید می خواستم بدانم برای اینکه بتوانیم به خوبی از پس متون عرفانی و شعر پارسی و مهمتر از آنها قرآن و روایات برآییم ، باید چه مقدار واز چه علومی خوشه چینی نماییم ؟

 پاسخ:  زهی سعادت که آدمی در جستجوی یافتن سرچشمه های حکمت در کلام قدیسان باشد منتها مشکلی که هست این است که به سبب وجود واسطه های بسیار در نقل قول سخن قدیسان ضریب اطمینان به انتساب خبر به ایشان بسیار کم است و به اصطلاح ریاضی احتمال صحت انتساب در مراتب نازل است. در میان همین احادیث معتبر و نامعتبر سخنی هست که به اقرب احتمال سخن آن بزرگواران است و آن این که هر چیزی از ما شنیدید به عقل و قرآن عرضه کنید اگر در تعارض بود از آن چشم بپوشید. عارفان ما عموما از عاشاقان حضرت مولا هستند هر چند به ظاهر به فرقه هایی از تسنن منسوب باشند از جمله سعدی صراحتا گفته است :

 الهی به حق بنی فاطمه

که بر قول ایمان کنیم خاتمه

اگر دعوتم رد کنی یا قبول

من و دست و دامان آن رسول

و مولانا در مثنوی حضرت علی را بنا به حدیث معروف باب علم پیامبر دانسته است:

چون تو بابی آن مدینه علم را / چون شعاعی آفتاب حلم را

باز باش ای باب رحمت تا ابد / بارگاه ما له کفوا احد

ودر جای دیگری در مثنوی در بیان معنی مولا و سرور چنین گفته است :

زین سبب پیغمبر با اجتهاد

نام خود و آن علی «مولا» نهاد

گفت: هرکو را منم مولا و دوست

ابن عم من علی مولای اوست

کیست مولا آن که آزادت کند

بند رقیت زپایت برکند

 بنابراین شما اگر آثار عرفای بزرگ را با توجه به سخنان مسلم یا نزدیک به مسلم که از آن بزرگواران باقی مانده است مطالعه کنید بیگمان به مطالب بسیاری بر خواهید خورد که از آن سرچشمه ها بهره گرفته است. در عین حال باید این نکته را نیز توجه کرد که عرفان یک تجربه شخصی است و عارف در هر حال آنچه می گوید محصول دریافتهای شخصی اوست هر چند که از سخنان دیگران نیز فیض برده باشد:

هر چه گویم هست از عین الیقین

نی به استدلال و تقلید است این

 

 

 

 سوال95 : در قطعه 88 کتاب در صحبت قرآن نوشته اید که خداوند به پیامبر می فرماید: با دشمنان با آرامش و دور از توهین صحبت کن زیرا آن رسول وپیروانش در فضای این دشمنی ها به کمال می رسند و اگر ما نمی خواستیم این دشمنی ها را نمی کردند پس تو بی هیچ کینه با آنها پیکار کن که آدمی در پیکار در برابر دیو قهرمان و رستم دستان می شود. حال سوال این است که خداوند می فرماید : اگر ما نمی خواستیم این دشمنی ها را نمی کردند. پس خواست خداوند بوده که این انسانها این دشمنی ها را بکنند تا پیامبر تکامل پیدا بکنند . پس تکلیف این انسان ها که این خطاها را کرده اند چیست ؟ اگر خواست خداوند بوده پس نباید در قیامت از آنها باز خواستی شود.

 پاسخ: آنچه نوشته ام همان است که خداوند در قرآن به صراحت فرموده است . شما نگران عاقبت و قیامت آن منکران و دشمنان نباشید. آنچه برای ما مسلم است این است که خوبی و دوستی و راستی و خدمت به خلق و دوری از جاه طلبی و حرص و آز و پرهیز از هر گونه تجاوز به حقوق دیگران بهتر است از آن کارهای زشت که دنیا طلبان می کنند و چون ما در خود احساس اختیار داریم که به کدام سو روی آوریم نسبت به اختیار خود ، هم در جامعه بشری و هم در پیشگاه آفرینش و پروردگار عالم مسئول خواهیم بود. اما اینکه مشیت خداوند بر این تقابل ظلمت و نور قرار گرفته و حکمت عالم اقتضای وجود دیو و فرشته را دارد امر دیگری است . خداوند در قرآن فرموده است "بگذار من با آنکه او را آفریده ام تنها باشم" و ما نیز باید مانند پیامبران وظیفه پیکار خود را با فرعونها انجام دهیم اما بدان را مانند پیامبر اکرم به دعا یاد کنیم که خداوند انسان را از چنگال بدی برهاند و هدایت نماید.

 

سوال96 : من یک بانوی مسلمان ایرانی مقیم آمریکا می باشم که مدتی است راجع به منشأ خداوند با سوالاتی روبرو شده که مطمئن هستم شما می توانید به من کمک می‌کنید. من می‌خواهم بدانم که چه کسی خدا را به وجود آورده و به کسانی که از من این سوال رامی پرسند چه بایستی جواب داد که صد البته هدف به یقین رسیدن خودم و متقاعد کردن بچه هایم می باشد لطفا مرا از شک و دودلی بیرون آورید.

 پاسخ: در یکی از آیات قرآن آمده است که "آیا در وجود خداوند شک و تردید می توان کرد ؟ " مقصود این است که نباید در وجود او شک کنید. خدا ماهیتی است که اگر او را درست به شما معرفی کنند در می یابید که نمی توان در وجود او شک کرد و معرفی خداوند در قرآن شما را راهنمایی می کند به تصور خدایی که وجودش بدیهی است و هیچ نیازی به دلیل و برهان و اثبات ندارد . او همه آفرینش را از خود آکنده است . "اول اوست ، آخر اوست ، ظاهر اوست و باطن اوست" و اوست که به هر طرف رو کنید ره به سوی او کرده اید . او وجود مطلق است که ساری در همه وجودهاست و وجود مطلق از جائی نیامده است ، آفریدگاری نمی تواند داشته باشد زیرا او خود عین هستی است . به فرزندان خود بگویید که به چهره شما نگاه کنند و خدا را ببینند ، به درخت ها نگاه کنند به صحرا و آسمان و ستاره ، همه جا خدا را می توانند ببینند. اگر شما خدا را یک تصور مجرد و ماورایی نشسته بر عرش عظیم در آسمان تصور کنید آنگاه می توانید بپرسید که چه کسی او را آفریده و بر آن تخت نشانده است اما این تصور خیالی بیش نیست زیرا او همان وجود ازلی و ابدی است که در دل همه آدمیان و ذره ذره زمین و آسمان سریان و جریان دارد و نیاز نیست نگاهتان را به آسمان بیندازید. به همان کودکان نگاه کنید هر دم صد هزار معجزه از او به ظهور می رسد . خدا به تعبیر قرآن نور آسمانها و زمین است و همه چیز به او روشن است ، او عین روشنایی است.

 

سوال97 : طبق آیه 50 سوره شوری خداوند به طور مستقیم با هیچ یک از بندگانش رابطه ندارد و سخن نمی گوید و تمام پیامبران و عرفا با جبرئیل یا روح القدس ارتباط برقرار کرده اند و الهاماتشان را از این واسطه الهی دریافت کرده اند که ابن عربی هم در مکتبش همین را می گوید ، در این صورت چه تفاوتی بین الهام عرفانی و وحی پیغمبری وجود دارد؟

 پاسخ: در معنی عام کلمه همه کسانی که به نوعی دریافت کننده الهامات الهی هستند برای رساندن آن الهامات به مردم رسالت دارند چنانکه مولانا ، سعدی ، حافظ ، محی الدین عربی و امثال آنها نیز در معنی وسیعتر از مقام نبوت و رسالت برخوردار هستند. سعدی گفته است :

نامه حسن تو بر عالم و جاهل خوانم

نامت اندر دهن پیر و جوان اندازم

و شیخ بهایی در مورد مولانا گفته است :

من نمی گویم که آن عالیجناب

هست پیغمبر ولی دارد کتاب

مثنوی معنوی مولوی

هست قرآن به لفظ پهلوی

اما اینگونه سخنان بدین معنی نیست که وحی نبوی با الهام شعری و عرفانی در یک سطح هستند . یکی را خداوند چون رسول اکرم بر می گزیند و آنچه را که مبانی عهد الهی با آدمیان است در کلامی خاص به او وحی می کند و به طور مستقیم از دهان او با همه انسانها سخن می گوید و به همین جهت در حدیث آمده است : قرآن را چنان بخوانید که گویی بر شخص شما نازل شده است. رسالت عارفان و عاشقان الهی با رسالت آن رسول معین یکی است الا آنکه در مرتبه دوم قرار دارد:

 پیش و پسی بست صف اولیا

پس شعرا آمد و پیش انبیا

عارفان و شاعران آسمانی روح و جوهر رسالت آن رسول امین را در می یابند و با زبانی روشن و پاک همگان را به آن روح دعوت می کنند و پیرایه های اهل صورت را که اغلب از تعلیمات دینی برای خود سرمایه ای از قدرت و جاه طلبی بدست می آورند از صفحه دین پاک می کنند و کسانی را که به گفته فردوسی :

زیان کسان از پی سود خویش

بجویند و دین اندر آرند پیش

رسوا می کنند. بدین بیان رسالت شاعران بزرگ چه دانته و میلتون در مسیحیت و چه سعدی و سنایی و نظامی و مولانا در اسلام گرم کردن دلها به جوهر همه معارف دینی است و آن ایمان به خدا ، ایمان به وجود روح و جاودانگی آن و انجام کار نیک و پرهیز از هر گونه ظلم و آزار است.

 

سوال98 : فلسفه نماز و انجام آن به این شکل چیست ؟

پاسخ: هم در کتاب "گزیده فیه ما فیه" به قلم اینجانب درباره حقیقت نماز بحث شده ، هم در متن مقالات مولانا و هم در توضیحات آن که اینجانب نوشته ام و فکر می کنم مراجعه به این کتاب که از انتشارات علمی و فرهنگی است و مکرر به طبع رسیده و دستیابی به آن آسان است برای پاسخ شما سودمند باشد . البته در قطعه اول کتاب 365 روز با قرآن (انتشارات سخن) نیز مطالبی درباره اهمیت و روح نماز آمده است . این کتاب نیز قابل دسترسی است.

 

سوال99 : در آیه 154 سوره ال عمران گفته شده سرنوشت آنان در قضای الهی کشته شدن است. این بدان معنی است که انسان خود هیچ گونه نقشی در کوتاه یا بلند کردن عمر خود ندارد وهرچه بخورد یاهرگونه رفتار کند قضای الهی تعیین کننده زمان مرگ اوست. آیا این برداشت صحیح است ؟

پاسخ: درست است که در قرآن مکرر به مکتوب بودن روز و ساعت مرگ در قضای الهی اشاره شده است اما چون ما از قضای الهی بی خبریم شایسته است که خود را در سرنوشت خویش موثر بدانیم و از اصول بهداشت برای حفظ سلامت خود پیروی کنیم ، از آنچه مضر است بپرهیزیم و به آنچه مفید و سلامت بخش است روی آوریم تا قضای الهی در رسد. این بیخبری ما از قضای الهی خود نوعی رحمت است که ما را به تکاپو و تلاش در راه کمال وا می دارد.

 

سوال100 : چطور می شود ، انسان از یک طرف عاشق خودش باشد چون گفته شده اگر آدمی خودش را دوست نداشته باشد نمیتواند خدا را هم دوست داشته باشد از طرفی آدمی بعد از مرحله طلب مرحله عشق را در پیش دارد که باید خودش را نیست بگیرد و خودش را نبیند . چطور می شود که فرد از یک طرف خودش را دوست داشته باشد از طرفی خودش را نبیند؟

پاسخ: دوست داشتن خود بر دو نوع است یکی جاهلانه و یکی عاقلانه. جاهلانه آن است که شخص خود را تسلیم هواهای نفسانی کند و هر گاه که دلش خواست با دروغ و فریب و نیرنگ با زیر پا گذاشتن حقوق دیگران در انجام وظایف تنبلی کند و خود را به دست عادتهای زیان آور چون سیگار و ...مبتلا کند . چنین انسانی به حقیقت خود را دوست ندارد زیرا هیچکس نمی خواهد او را به دروغ و تجاوز و تنبلی و عادات زشت متهم کند و این اوصاف او را خوش نمی آید و آنها را دوست ندارد پس خود را به حقیقت دوست ندارد. اما دوست داشتن خود به نحو خردمندانه این است که آدمی خود را آراسته به اوصاف و کمالات و فضایل نماید و بکوشد تا در هنر و علم و اخلاق بر دیگران سبقت گیرد. این نوع دوم دوست داشتن در حقیقت بخشی از همان طلب در راه سیر و سلوک راه عاشق است.

 

سوال 101 : از آنجا که مطابق  اصول دین مبین اسلام ،اصول دین تحقیقی است نه تقلیدی  و هر شخص باید در آن خود به تحقیق پرداخته به آن برسد  ، حال با توجه به اینکه تحقیق امری نسبی بوده و هر شخص بسته به محیط  و شرایط تحقیق ممکن است به نتیجه ای دگرگونه با دیگری برسد . حال اگر  شخصی به نتیجه ای خلاف آنچه مورد نظر ما است برسد مرتد شناخته شده و طبق آئین اسلام  باید کشته شده و فرصت توبه و بازگشت را از دست می دهد. لطفا این موضوع را تحلیل فرمائید.

پاسخ: خداوند در آیات مکرر از قرآن کریم به صراحت بیان فرموده است که رستگاری آدمیان در سه صفت است یکی ایمان به خدا یعنی آفریدگار و طراح جهان ، دیگر ایمان به روز قیامت و حساب و کتاب و پاداش و جزا و سوم انجام کار خوب. اینجانب در کتاب 365 روز در صحبت قرآن در چند مورد به تفسیر اینگونه آیات پرداخته ام که در صورت دسترسی به کتاب و مراجعه به فهرست آن می توانید با این بحث آشنا شوید و در گوشه و کنار این کتاب پاسخ پرسشهای خود را بیابید.

 

سوال 102 : خانمی به نام عزت السادات الهی نباتی با عنوان الهی قمشه ای در مجالس مذهبی مبادرت به سخنرانی می کند ومدعی است از اعضای منسوب به شما می باشد وعلاقمندان شما را با این نام جذب می کند. لطفا اعلام فرمایید در خانواده درجه یک و درجه دوم شما چنین نامی وجود دارد ؟

پاسخ: این خانم هیچگونه نسبت دور یا نزدیکی با خانواده الهی قمشه ای ندارد و به نظر می رسد که برای گرم کردن بازار خود این ادعا را کرده است.

 

سوال 103 : خواهش می کنم کتاب یا سخنرانی معرفی کنید  که درباره اثبات وجود خدا باشد ، برای کسی که دنبال تحقیق و یافتن دین برتر است و همینطور برای کسی که به وجود خدا اعتقاد چندانی ندارد ، و مطالعه کتاب هم نیاز به مهارت و تخصص خاصی در زمینه ادبیات،عربی و ..... نداشته باشد.

 پاسخ: کتابی هست با عنوان "اثبات وجود خدا" که شادروان احمد آرام آن را ترجمه کرده اند. در این کتاب چهل دانشمند علوم جدید نظراتشان را درباره خدا و سبب اعتقاد خود را به او بیان کرده اند . می توانید این کتاب را در شبکه جهانی اینترنت جستجو کنید و بخوانید. کتابی است به زبان ساده و دور از اصطلاحات خاص و قابل فهم عامه.

 

سوال 104 : در کتاب اسرار آل محمد خواندم که شیطان به صورت پیرمردی با ابوبکر بیعت کرد یا در یکی از سخنرانی های دکتر ابراهیمی دینانی، شنیدم که جبرئیل به صورت دحیه کلبی که یکی از یاران پیامبر(ص) بوده است برایشان نازل می شده است. آیا شیعه قائل به این موارد است؟

پاسخ: به طور کلی برای آشنا شدن با معارف باطنی اسلام و کشف پاره ای از رموز و اسرار آن مطالعه آثار مولانا و سعدی توصیه می شود. نگارنده دو کتاب با عنوان 365 روز با سعدی و 365 روز با مولانا تالیف کرده ام که می تواند شما را در آشنا شدن با اندیشه این دو شاعر بزرگ با اختصار یاری کند. البته مطالعه متن کامل آثار مولانا و سعدی اگر میسر است موهبتی کاملتر است.

پند سعدی که کلید در گنج سعد است

نتواند که به جای آورد الا مسعود (سعدی)

این سخن آبی است از دریای بی پایان عشق

تا جهان را آب بخشد ، جسمها را جان کند (مولانا)

 

سوال 105 : تفسیر آیه 37 از سوره بقره چیست؟

پاسخ: مضمون آیه 37 سوره بقره این است که آدم از پروردگارش کلماتی آموخت و توبه کرد همانا که خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است . مقصود این است که ما حتی شیوه توبه کردن و بازگشت به سوی خدا را نیز از خدا می آموزیم و به گفته مولانا :

ای دعا از تو اجابت هم ز تو

ایمنی از تو مهابت هم ز تو

 

سوال 106 : سر آن خاک مبارک پی که در طوفان نوح شد رهایی بخش نوح و نوحیان دانم که چیست؟

استاد در یکی از سخنرانی ها فرمودند این خاکی بود که در طوفان خدا به کشتی نوح فرستادند تا مایه آرامش باشد.

سوالی که دارم اینست که این سر حضور این خاک در پیش خداوند چه بود و سوال دیگر اینکه چگونه این خاک مایه آرامش نوح و نوحیان گردید؟

پاسخ: مقصود از خاک در این قصه خاک حضرت آدم است که رمزی از گوهر عشق و شرافت مقام انسان است و امروز نیز اگر آدمی بخواهد از غرق شدن در طوفان خود پرستی و دریای مواج حرص و آز و کبر و کینه خلاصی یابد باید که چنگ در گوهر پاک انسانی زند و دامن نیکویی و زیبایی و دانایی را بگیرد تا خلاصی یابد و عشق به زیبایی و دانایی و نیکویی در جوهر ذات همه انسانها هست.

یار مردان خدا باش که در کشتی نوح

هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را

 

 سوال 107 : چرادر آیه 135 سوره آل عمران گفته شده جزخداوند کسی نمیتواند گناهان خلق را بیامرزد آیا منظوراین است که حق الناس را هم خدا می بخشد ونیازی نیست ازکسی طلب بخشش کرد؟

پاسخ: بیگمان اگر کسی به حقوق دیگران تجاوز کرده و به ناحق ستمی به مردم روا داشته است در صورت رسیدن به آگاهی از ظلم خویش نیاز دارد که اولا توبه کند یعنی آن حقوق را به صاحبش باز گرداند و اگر میسر نیست و مورد ظلم را نمی تواند بیابد با دادن صدقات و خدمت به نیازمندان کارناروای خود را جبران کند و آنگاه طلب بخشش کند از خداوند تا او را بکلی از تیرگی اینچنین گناهی بیرون آورد

 

سوال 108 : منظور از اینکه خداوند در قرآن کریم می فرماید: «ما شما را در رنج و سختی آفریدیم» چیست؟

پاسخ: مقصود از آیه لقد خلقنا الانسان فی کبد که در سوره بلد در اواخر قرآن آمده این است که این جهان عالم آزمون و سرای کار و کوشش و رنج بردن برای رسیدن به کمال و فضیلت است نه آنکه خداوند بی جهت ما را در رنج و محنت نهاده باشد بلکه لازمه رسیدن به هر مقام بلندی در علم و هنر و اخلاق تلاش و استقامت و پرهیز از هواهای شیطانی است.

مقام عیش میسر نمی شود بی رنج

بلی به حکم بلی بسته اند عهد الست   (حافظ)

مکن ز غصه شکایت که در مقام طلب

به راحتی نرسید آنکه زحمتی نکشید   (حافظ)

 

سوال 109 : حضرت محمد (ص) به دلیل زندگی ساده و شخصیت خوبی که داشت خداوند او را به پیغمبری برگزید و اگر هر انسانی بتواند به اندازه او خوب باشد می تواند به مقام ابراهیمیت ، عیسویت و .... برسد. اما شاید در زمان او انسانهای خوب و شایسته دیگری هم بوده اند . چه چیزی سبب شد تا خداوند حضرت محمد(ص) را برگزیند؟

پاسخ: بی گمان انسانهای خوب در هر زمان هستند الا آنکه برای مقام پیامبری تنها "خوبی" کافی نیست و شرایط بسیار دیگری هست که به قول حافظ:

چون جمع شد معانی گوی بیان توان زد

 

سوال 110 : ابهاماتی در ذهنم درخصوص زیارت وجود دارد که قانع به ثواب آن نمی شوم و دوست دارم پس اندازی را که برای رفتن به کربلا یا مکه کنارگذاشتم به خانواده های محتاج به ودیعه مسکن و یا هزینه مداوای بیماران.........صرف کنم وبه همان نیت زیارت امامان . به نظرم اینکارها به واژه هایی که بعنوان انسانیت و زیبایی و نیکویی از آن یاد می کنیم نزدیکتر است .

 

پاسخ: خاطرم هست که در یک سخنرانی دانشگاهی اشاره ای به این موضوع کردم که شما می توانید کاری کنید که قدیسان به زیارت شما آیند و کار شما یعنی برآوردن نیاز نیازمندان از جمله همان کارهاست.

 

 سوال 111 : به نظر شما بهترین نسخه شاهنامه کدام است؟

پاسخ: به نظر اینجانب در حال حاضر بهترین نسخه شاهنامه آن است که به اهتمام استاد توفیق سبحانی با توضیحات و حواشی و مقدمه سودمند بر مبنای نسخه چاپ مسکو فراهم شده و توسط انتشارات روزنه به طبع رسیده است. در میان نسخه های هنری ، شاهنامه بایسنقری نفیس ترین طبع شاهنامه است. شاهنامه چاپ امیرکبیر به خط جواد شریفی نیز نسخه نسبتاً زیبا و خوش آهنگی است ، همچنین شاهنامه ای به خط عمادالکتاب به طبع رسیده است .

 

 سوال 112 : من عازم سفر حج هستم ، لطفاً راهنمایی فرمائید که در سفر حج چگونه به دور خانه ای بگردیم که خود ساخته دست بشر است ، هر چند حضرت ابراهیم (ع) واسماعیل (ع) سازنده آن به امر خدا باشند. آیا در نهایت ، این عمل پرستیدن خانه ای نیست که به آن خانه خدا می گویند و شبیه همان کاری که بت پرستان انجام می دادند و ما اینک به اسم خانه خدا انجام می دهیم؟ اگر هفت دور به دور درختی بگردیم که خداوند خالق آن است بیشتر حس پرستش خواهیم داشت چرا که آن درخت ما را به یاد او می اندازد. خواهش می کنم به سوالم پاسخ دهید تا با آگاهی و فهم بیشتری به این سفر عزیز عازم شوم. لازم به ذکراست که کتابهای بسیاری در این زمینه خوانده ام و به سایت های مربوط به فلسفهٔ حج نیز مراجعه کرده ام اما پاسخ قابل قبولی دریافت نکرده ام.

پاسخ: سخن شما راست است اگر ما هفت بار گرد درختی یا چشمه آبی بگردیم گرد خانه خدا گشته ایم ، زیرا آن درخت و چشمه از تجلیات انوار الهی و از نعمتها و برکتها و هدیه های خداوند به آدمیان هستند اما آیین های مذهبی نیز، اگر خالی ازخرافات و تعصبات باشند ، عامه مردم را مایه خیر و برکت هستند و اینجانب در کتاب " درصحبت قرآن" به آن اشاره کرده ام. شاید آن اشارات در بحث حج بتواند مقبول طبع لطیف شما واقع شود.

 

 سوال 113 : استاد ، کسانی که به بهشت می روند چگونه به یکنواختی نمی رسند در حالی که تا ابد در آنجا هستند؟

پاسخ: تصورات ما از بهشت محصول قیاس ها و خیالات ماست. عالم دیگر هزاران هزار اطوار گوناگون دارد . هر یک به نوعی در سیر ابدی انسان بسوی کمال آدمی را یاری می بخشد. در قرآن آمده است که در آخرت تفاوتها و تنوعات بسیار بیشتر از دنیا است. انشاءالله خداوند همه ما را به بهشت رضوان در رضایت و خشنودی خویش راه دهد که نعمتهای آنرا پایانی نیست.

 

 سوال 114 : معنی دو بیت زیر از حافظ چیست و به چه موضوعی اشاره می کند؟

جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید                    هلال عید در ابروی یار باید دید

شکسته گشت چو پشت هلال قامت من                        کمان ابروی یارم چو وسمه باز کشید

پاسخ: این دو بیت در بیان تاثیر زیبایی در سعادت وشادی و عید و جشن انسانهاست اما رسیدن به بارگاه زیبایی سالها سیر و سفر می طلبد و باید در راه آن رنجها و مرارتهای بسیار کشید و به تعبیر حافظ : وقتی کمان ابروی یار به کمال زیبایی خود رسید پشت عاشقان چون هلال در برابر آن خم می شود که هم به معنی تعظیم به زیبایی است و هم نشان خدمت و رنجی است که باید در این راه کشید.

 

 سوال 115 : فلسفه فال حافظ چیست ؟

پاسخ: از دیر باز مردم جهان دیوان شعر بعضی شاعران آسمانی را برای فال زدن و با خبرشدن از احوال آینده به کار برده اند و در فرهنگ ما ایرانیان مردم با حافظ چنین ارتباطی یافته اند و اشکالی در آن نیست زیرا فال برای تفنن و دلگرمی و روحیه گرفتن است نه راه زندگی را با آن انتخاب کردن وگرنه به قول حافظ:

هرگه که دل به عشق دهی خوش دمی بود

در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست .

 

 سوال 116 : چرا تمامی پیامبران به شرق نسبت داده می شوند و درغرب پیامبری مبعوث نشده است ؟

پاسخ: آنطور که در قرآن آمده است خداوند در میان هر قومی پیامبرانی قرارداده است و اگر آنها در میان مردم بدین عنوان شهرتی نیافته اند به دلایل تاریخی و جغرافیایی است . تحقیقات باستان شناسی نشان می دهد که تمدن و فرهنگ در آغاز در سواحل سه رود بزرگ پیداشده است یکی نیل یکی دجله و فرات و دیگری رود گنگ در هند که همه از شرق و شرق میانه هستند. بنابراین چون تمدنها و فرهنگها در شرق نخست پدید آمده اند پیامبران معروف نیز بدین مناطق متعلق هستند. در قرآن آمده است که هر قومی را هدایت کننده ای است ( سورهٔ رعد : 7 ) و باز آمده است که هیچ رسولی نفرستادیم مگر به زبان همان قوم ( سورهٔ ابراهیم : 4)

 

 سوال 117 : من در حال خواندن کتاب زندگینامه برتراند راسل هستم و نمی فهمم آدمی که به خدا اعتقاد ندارد چطور می تواند آنقدر نوع دوست و خوب باشد. وقتی قرار است انسان بمیرد و دیگر همه چیز تمام شود مانند این است که بگویند دوست داری در دانشگاه هاروارد درس بخوانی یا یک دانشگاه ضعیف ، ولی یک شرط دارد که بعد از تحصیل هرچه که خواندی را فراموش می کنی (مرگ) در آن شرایط دیگر چه فرقی می کند که درکدام دانشگاه درس بخوانیم . اگر آدم هزار سال هم عمر کند و آخرش فنا باشد انگار که اصلا از اول نبوده است. پس لطفاً توضیح دهید که او چگونه فکر می کرده است.

پاسخ: شما خیلی خوب این نکته را دریافته اید که اگر بعد از مرگ آدمی به کلی فنا شود دیگر خوبی و بدی و فضیلت و رذیلت معنایی پیدا نمی کند و مثالی زده اید کاملاً گویا ، اما راسل منکر خدا و جاودانگی روح نیست بلکه گفته است من علم به آن ندارم. معروف است که در سن نود سالگی راسل ، خانمی از ایشان پرسید : اگر شما پس از مرگ دریافتید که خدایی هست و حیاتی دیگر بر پاست و خداوند از شما بپرسد که چرا به من ایمان نیاوردید چه خواهید گفت؟ راسل گفت من بسیار غنیمت می شمارم چنان عالمی را و چنان سوالی را و خواهم گفت : علت عدم ایمان من این بود که کشیشان مذهب من دلایل کافی برای آنچه می گویند به آن ایمان دارند ، ارائه نکردند. چه بسیار در تاریخ دانشمندان غرب ، کسانی را به خدا ناشناسی و فقدان ایمان منسوب کرده اند در حالیکه آنها منکر خدا در معنی حقیقی نبوده اند بلکه آن خدایی را که در ذهن متولیان دینشان بوده است نفی کرده اند. شلی که از شاعران بزرگ رومانتیک انگلیسی در قرن نوزدهم است کتابی نوشته است با عنوان کفر آمیز " در ضرورت انکار خدا" در حالی که او خود یکی از عاشقان حق و ستایشگران زیبایی مطلق است و معلوم است آن خدایی که بسیاری از دعوت کنندگان به دین عرضه می کنند برای انسانهای فهیم قابل قبول نیست و شاید ضرورت داشته باشد که مردم آن اندیشه ها را از خود دور کنند و به عبارت دیگر به انکار آن پردازند. در مقدمه کتاب سرگذشت راسل به قلم خود او، یک صفحه به عنوان پیشگفتار آمده که حاصل عمر و تلاش راسل را به اختصار نشان می دهد که همان عشق به زیبایی و دانایی و نیکویی است. پرسش مهم راسل از دیدگاه اجتماعی و اخلاقی این بوده است که چگونه می توان از رنجهای مردمان کاست و بر شادی های ایشان افزود ، چنانکه در کتاب تسخیر خوشبختی (Conquest of Happiness) اثر او که به فارسی هم ترجمه شده است راههای رسیدن به شادی و سعادت را طرح کرده و از جمله مهمترین راه برای رسیدن به شادی را این دانسته است که آدمی راست و درست و پاک و با شرافت نفس باشد و اینگونه اعتقاد و اینگونه زندگی که وقف خوبی و زیبایی است یعنی همان کلمهٔ "حسنی" در آیهٔ 6 سورهٔ "لیل" که ایمان به آن مایهٔ سعادت است .

 

 سوال 118 : من 19 ساله و دانشجوی ترم چهارم پزشکی هستم و با عشق رشته خود را انتخاب کردم . چیزهای زیادی در ذهنم دارم که می خواهم به آنها برسم که همه از زیبایی و دانایی است ولی وقتی افکارم را با کسی در میان می گذارم می گویند تو زیاده خواهی و طمع داری ، رسیدن به همه این ها خیلی سخت است. مثلا من دوست دارم موسیقی کار کنم ، کلی کتاب بخوانم ، به ورزش علاقه دارم ، نقاشی یاد بگیرم ، اطلاعات زیادی در مورد همه چیز داشته باشم ، در کارم موفق باشم و به کشفی در رشته ام برسم و...... خلاصه کلی چیزها می خواهم . ولی همه اینها در حد فکر است و چون می خواهم به همه آنها برسم و نمی توانم حتی یکی را کنار بگذارم اذیت می شوم. آیا من واقعا زیاده خواه هستم؟ آیا راهی هست که به همه آنها برسم ؟

پاسخ: چه خوشتر که انسان همت بلند داشته باشد و زیاده خواه باشد . بخصوص در کسب فضیلتهای هنری و علمی و اخلاقی. تبریک می گویم موفقیت شما را که در نوجوانی ترم چهارم رشته پزشکی را طی می کنید. مولانا در غزلی گفته است که در روز قیامت مردم را بخاطر زیاده خواهی ملامت نمی کنند بلکه می گویند چرا کم خواستی ؟ چرا قیمتی ترین چیزها را طلب نکردی ؟ چرا بهترین ها را دنبال نکردی ؟ این خود موهبتی است که شما جویای بهترین ها شده اید که همان زیبایی و دانایی و نیکویی است و این همصحبتی با فرشتگان سه گانه شما را تا پایان عمر طولانی و پر برکتتان در بهشت جوانی و شادابی نگه خواهد داشت.

بخت جوان دارد آنکه با تو قرین است       پیر نگردد که در بهشت برین است ( سعدی)

 

 سوال 119 : مدتی است که طبق توصیه شما شروع کردم به برگزاری جلسات مثنوی خوانی ، اما اصول و قواعد برقراری یک ارتباط سالم و دوستانه و دمکراتیک که در آن همه احساس راحتی کنند را نمی دانم. لطفا راهنمایی فرمایید و در صورت امکان کتابی معرفی کنید که در آن اصول بحث کردن ، انتقاد و گفتگوی سازنده، مطرح شده باشد.

پاسخ: برگزاری مجالس مثنوی خوانی نشان از ذوق اجتماعی ، فرهنگی و معنوی است و کاری زیبنده و سودمند است. من کتابی با عنوان 365 روز در صحبت مولانا تالیف کرده ام که می تواند در کار انتخاب قطعات و توضیح مشکلات شما را یاری دهد. اما اصول بحث و گفتگو و انتقاد را باید از فطرت گرفت و از قانون طلایی که چنان رفتار کنی که می خواهی با تو رفتار کنند یا چنان رفتار نکنی که نمی خواهی با تو رفتار کنند. بحث و گفتگوی آزاد و بدون تعصب مایه رشد اندیشه و بینش است. رعایت اصل کلی تر مهربانی و دوستی به اینگونه بحث ها کمک می کند تا همه با عشق و محبت سخن گویند و هدفشان بیان حقیقت برای آگاه کردن دیگران باشد . در عین حال هر کس آماده باشد که اگر سخنی درست و منطقی یافت آنرا با شادمانی بپذیرد و اغراض و تعصبات شخصی و اندیشه های از پیش قبول شدهٔ خود را در هنگام مواجهه با حق کنار بگذارد.

 

 سوال 120 : من یکی از هزاران جوان ایرانی هستم که بعد از گذشت 22 سال از فرصت زندگی که خداوند متعال در اختیارم نهاده هنوز نتوانسته ام آن چرا که واقعا به آن علاقه داشته ام را بیابم. متاسفانه یا خوشبختانه استعداد بسیاری در ریاضیات داشته ام و همین استعداد باعث شد خانواده مرا مجبور به تحصیل در رشتهٔ ریاضی کنند که البته ناموفق هم نبودم . با کمک خداوند توانستم در رشته مهندسی کامپیوتر پذیرفته شوم و الان در آستانه فارغ التحصیل شدن هستم . اما چه فایده که احساس می کنم چهار سال از بهترین سالهای عمرم را در جایی گذراندم که هیچ علاقه ای به آن نداشتم. تمامی معلمان ادبیات من از استعداد بالایم در نوشتن انشا می گفتند و ادبیات واقعا آن چیزی بود که همیشه من را آرام می کرد. ولی وقتی نمی توان در واقعیت به آرزوی خود رسید جز حسرت و افسوس چه کاری می توان کرد؟ از شما تقاضا دارم من را راهنمایی کنید تا شاید مثل همیشه با راهنمایی ها و سخنان آرامش بخشتان روزنه امیدی بر زندگی من باز شود.

پاسخ: چه موهبتی است که خداوند در دو رشته ظاهرأ دور از هم چون ریاضیات و ادبیات به شما استعداد خاصی عطا کرده است. به نظر من نیازی نیست برای نویسنده شدن که گرایش قوی تر شماست ریاضیات را کنار بگذارید. شما می توانید ضمن آنکه به تحصیلات ریاضی خود ادامه می دهید با ادبیات ایران و جهان نیز به تدریج آشنا شوید و چه بسیار بوده اند ریاضی دانانی که در ادبیات خلاقیتهای درخشانی از خود نشان داده اند . عمر خیام و لوئیس کارول از جمله این دسته اند و شاید بتوان گفت نویسندگانی که زیر بنای ریاضی دارند با عمق بیشتر به مسایل اجتماعی و ادبی می نگرند و ممکن است آثار برجسته تری از ایشان به ظهور برسد. اگراز دوران تحصیل ریاضیات احساس خوبی ندارید تقصیر ریاضیات نیست زیرا ریاضیات مانند ادبیات داستان پریان است و اگر با شیوهٔ درست تدریس شود می تواند بسیار جذاب و لذت بخش باشد .

 

 سوال 121 : آیا مکتب اکنکار مکتبی درست است ؟ از آنجائیکه من به سفر روح و مراقبه علاقه زیادی دارم و اکنکار این کار را برایم انجام می دهد آیا شما این مکتب را توصیه می کنید ؟

پاسخ: توصیه اینجانب به جوانان جویای حقیقت این است که به هیچ دسته و گروه و فرقه ای خود را وابسته نکنند بلکه بطور کلی از خطوط مورد تایید دانشمندان و زبدگان جهان پیروی کنند. مراقبه در سیر و سفر معنوی سودمند است که آدمی مدتی (مثلا چهل روز) مراقب و ناظر اعمال و رفتار خود باشد و هر چه را با معیارهای عقل فطری خود ناهمآهنگ یابد به اصلاح آن بکوشد. به زبان دیگر در مقام قاضی و منتقد با خود بگوید که این کار را باید می کردی و نکردی و به آن کار نباید دست می زدی و زدی و تلاش کند آرام آرام خود را چنان بسازد که خود بپسندد و در عین حال برای اطمینان نظر شخصیت های برجسته و بی غرض و با فرهنگ و دور از تعصبات را نیز بپرسد تا مبادا خود دچار اشتباه شده باشد. اینگونه مراقبه ، آدمی را راست و درست و مطلوب و دوست داشتنی می کند و هر چه بر تعداد کسانی که شما را براستی دوست دارند و خاطرتان برایشان عزیز است بیشتر شود نشان موفقیت شماست. البته باید در شمار دوستداران علاوه بر عامه مردم انسانهای خوب و صمیمی و با صداقت و با فهم و شعور نیز شما را بپسندند تا بتدریج در میان اطرافیان شخصیت محبوب پیدا کنید. آشنایی مستمر با مولانا و سعدی و حافظ و شخصیتهایی چون گوته و شکسپیر و هوگو به این مقصود کمک می کند.

 

 سوال 122 : شما هیچگاه از دین زرتشت و پیامبران غیر سامی سخن نمی گویید . آیا این کار دلیل بر ناحق بودن آنها است ، در حالیکه کلیه ادیان سامی کلاً به تفسیر همان سه پیام بزرگ زرتشت پرداخته و فراتر نرفته اند.

پاسخ: اینجانب مکرر از زرتشت سخنانی نقل کرده ام از جمله آنکه فرموده است : تنها در هنگام مرگ است که آدمی از مقدار ثروت خود آگاه می شود، ثروت آدمی در هنگام مرگ همان کارهای خوبی است که در طول زندگی انجام داده است . و نیز از کتاب گیتای هندوان و از سخنان بودا و کنفسیوس در کلام مسموع و مکتوب خود آورده ام . مولانا در مثنوی می گوید :

اطلب المعنی من القرآن قل

لا نفرق بین آحاد الرسل

یعنی تو از قرآن معنی را طلب کن و بگو ما فرقی میان رسولان الهی نمی گذاریم. اینجانب نیز همین راه را پیوسته دنبال کرده ام . در عین حال بر این باورم که در میان کتب آسمانی موجود در جهان قرآن از ویژگیهای خاصی برخوردار است.

 

 سوال 123 : من رشته مهندسی کامپیوتر خوانده ام و چند سال هم در یک شرکت ، کار طراحی وب سایت و برنامه نویسی انجام داده ام و این کار مورد علاقه من است. به تازگی این فکر به سراغم آمده است که با توجه به اینکه این دنیا فانی و گذرا است و بیشتر باید به فکر آخرت بود برای اینکه ثواب بیشتری کرده باشم این کار را رها کنم و بروم خانه سالمندان کار کنم یا بروم معلم شوم ، با توجه به اینکه علاقه ای هم به این مشاغل ندارم آیا واقعاً ثواب کار در خانه سالمندان یا معلمی از طراحی وب سایت و یا برنامه نویسی بیشتر است ؟ آیا از نظر خدا علاقه داشتن به شغلی اهمیت دارد یا باید به خاطر خدا شغلی که ثواب بیشتر دارد ولی علاقه ای به آن نداریم ، انتخاب کنیم ؟ آیا به طور کلی این طرز فکر درست است یا نه؟

پاسخ: صداقت و اخلاص شما به خصوص در این روزگار شایان تحسین است زیرا بیشتر مردمان سوالاتشان در عالم این است که چگونه می توان هر چه بیشتر متاع دنیا و مقام و قدرت دنیوی را بدست آورد و در رفاه و آسایش زیست. اما آنچه نزد خداوند پسندیده است این است که خیر و خوبی و برکت وجود شما به مردمان برسد. باید بیندیشید که از کدام کار در مجموع خیر بیشتری حاصل می شود . آقای استیو جابز که عمری در کار طراحی و برنامه ریزی های شگفت رایانه و تلفن همراه و کامپیوتر های کوچک و کارآمد و ....گذراند خدمتی عظیم به تمام جامعه بشری کرد و میلیونها بلکه میلیاردها نفر از برکاتش برخوردار شدند.

خدا را بر آن بنده بخشایش است

که خلق از وجودش در آسایش است

کار در خانه سالمندان و شغل معلمی هر دو کاری شریف و قابل ستایش است اما ممکن است نقطه بهینه توانایی شما برای خدمت به جامعه نباشد ، شما با مشورت دانایان اطرافتان استعدادهای خود را بسنجید و به کاری بپردازید که از هر کس دیگری بر نمی آید چون شما با اخلاص و نیت خیر کار می کنید مسلماً درآن کار که مناسب ذوق و استعداد شما است خدمت بیشتری توانید کرد و کار صواب و راه درست که ثواب بیشتر دارد این است.

 

 سوال 124 : در میان قرآن های چاپ شده با ترجمه فارسی منسوب به حکیم مهدی الهی قمشه ای قرآن هایی منتشر شده که در مواردی با نسخه های قدیمی تر ترجمه ایشان تفاوت دارد و بعضاً متعارض است . این اشتباهات عمدی یا سهوی علاوه بر آشفته کردن وضعیت ترجمه های موجود ، طالبین و خوانندگان ترجمه فارسی آن مرحوم را به تردید اشتباه خوانی و دوری از تعلیم و تعلم حقیقی مفاهیم قرآنی مبتلا خواهد کرد. با توجه به انتشار وسیع ترجمه های متفاوت از ایشان ، جنابعالی چه توصیه و راهکاری در نظر دارید تا تنها یک ترجمه قرآن از آن مرحوم منتشر شود و یا شاید بهتر باشد یک نمونه ویراستاری و علامتگذاری شده زیر نظر جنابعالی ارائه شود تا تمام سازمانهای انتشاراتی موظف به استفاده از آن باشند و ابهامات موجود بر طرف شود.

پاسخ: قدیمی ترین و قابل اعتماد ترین نسخه از ترجمه قرآن توسط مرحوم مهدی الهی قمشه ای مربوط به سال 1327 بوده که توسط استاد سید حسین میرخانی خوشنویسی شده و به چاپ رسیده که اکنون نایاب است. اینجانب نیز به دلایل ذکر شده در سوال شما یعنی اشکالات تایپی و دستکاریهایی که به مرور زمان روی ترجمه ایشان انجام گرفته است در سال 1378 اقدام به بازبینی ، ویرایش و آماده سازی یک نسخه از ترجمه ایشان کردم که توسط انتشارات هفت گنبد منتشر گردید و در حال حاضر نایاب است. این نسخه تصحیح شده توسط ناشر دیگری در دست چاپ است که پس از انتشار، مشخصات آن اعلام خواهد شد.

 

 سوال 125 : با توجه به پخش گسترده سخنرانیهای شما در دنیای مجازی اینترنت و اینکه چند سالی است در داخل کشور سخنرانی رسمی نداشته اید ، موسسه فرهنگی هنری الهی قمشه ای چه معیاری برای تولید آثار صوتی و تصویری دارد و محل و تاریخ این سخنرانی ها کدام است؟

پاسخ: سخنرانی هایی که توسط موسسه فرهنگی هنری الهی قمشه ای تولید ، تکثیر و عرضه می شود دارای ویژگیها و امتیازات زیر است:

 ۱- کیفیت ضبط سخنرانی ها بسیار خوب است.

 ۲- شامل سخنرانی هایی است که قبلاً منتشر نشده و در آرشیو موسسه موجود است .

۳- اغلب سخنرانیها در سالهای اخیر در مراکز فرهنگی خارج کشور یا کلاسهای خصوصی داخل کشور ایراد شده است ، هر چند که زمان و مکان سخنرانی ها نقش و اهمیت خاصی در مباحث مطروحه ندارد .

 ۴- تمام آثار صوتی و تصویری تولیدی موسسه دارای مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و شماره ثبت کتابخانه ملی ایران است

 

 سوال 126 : من کتاب " در صحبت قرآن" شما را می خوانم و لذت می برم ، اما سوالی ذهنم را به خود مشغول کرده و آن این است که تفاوتی میان سوره های مکّی و مدنی می بینم . به این صورت که در سوره های مکّی از صلح و آرامش صحبت شده اما درسوره های مدنی همه جا بحث از کشتن دشمنان و رحم نکردن به آنهاست .

پاسخ: این تفاوت که بعضی میان سوره های مکّی و مدنی قائل شده اند ، اصالتی ندارد . قرآن همه جا دین رأفت و رحمت است و اگر در بعضی آیات از جنگ و مقاتله سخن رفته ، معلوم است که برای دفاع از دشمن مهاجم است ، دشمنی که او با شما سر جنگ دارد نه شما با او . به همین جهت تأکید قرآن در این است که هرگاه او متمایل به صلح شد شما نیز بپذیرید . چرا که: " عدوانَ الّا علی الظالمین " ( سوره بقره : 193) یعنی هیچ دشمنی نیست مگر با ستمکاران و متجاوزان . شما می توانید به اصل آیه و ترجمهٔ کامل آن مراجعه کنید .

همچنین در آیات ۷ و ۸ و۹ از سورهٔ ممتحن آمده است :

 شاید چنین باشد که خداوند بین شما و دشمنان پیوند دوستی برقرار کند

 از آنکه خداوند توانا و آمرزنده و مهربان است

 خداوند شما را نهی نمی کند از دوستی با کسانی که

 به جنگ با شما برنخاستند

 و شما را از دیارتان بیرون نکردند

 شما با آنها با محبت و عدل وانصاف رفتار کنید .

اگر آیات جنگ و مقاتله با کافران حربی ( یعنی آنهایی که به سوی مسلمانان شمشیر کشیده اند ) در سوره های مدنی بیشتر آمده است ، طبیعی است زیرا در آغاز دعوت پیامبر در مکه هنوز گروه های منسجمی علیه مسلمانان شکل نگرفته بودند تا دستور خاصی برای مقابله و مقاتله با آنها صادر شود.

 

سئوال ۱۲۷: در تاریخ ۹۱/۸/۲۳ روزنامه آرمان مطالبی در ارتباط با پرسشهای مطروحه و پاسخ شما به آنها درج کرده بود و وانمود شده بود که این مطالب را شما در اختیار آنها گذاشته اید ، آیا این موضوع صحت دارد؟

 پاسخ : من سالهاست با هیچ روزنامه یا نشریه یا سایت خبری مصاحبه نکرده ام. مطالب درج شده در روزنامه مذکور از بخش پرسش های متداول وب سایت رسمی اینجانب برداشته شده ومتاسفانه بدون ذکر منبع آنرا درج کردند وبعدا در تعدادی از سایت های خبری به نقل از آن روزنامه آمد. از طریق دفتر اینجانب به روزنامه آرمان در این زمینه تذکر داده شده و در بخش اطلاعیه های وب سایت رسمی نیز این موضوع به اطلاع عموم رسانده شد .

 

سوال ۱۲۸ :من گناهی کرده ام که از خود شرمنده ام واز کار خود بسیار پشیمان، چگونه می توانم با این عذاب وجدان ادامه حیات دهم ؟

پاسخ : در حدیث از پیامبر اکرم آمده است که " التائب من الذنب کمن لاذنب له" یعنی کسی که از گناه توبه حقیقی کند مانند کسی است که گناه نکرده است .البته بدان شرط که بعد از توبه به اصلاح نیز بپردازد واگر مشکلی برای کسی یا کسانی ایجاد کرده حتی المقدور در رفع آن بکوشد .

 

سوال ۱۲۹:آیا مقامات انبیاء و اولیا و بزرگان از پیش نزد خداوند مقدر و معلوم است یا آنکه هرکس می تواند برای رسیدن به مقامات بلند تلاش کند ؟

پاسخ : مقام معلوم البته نزد خداوند که از زمان ومکان وگذشته وآینده بیرون است، معین است . اما چون ما از تقدیرات الهی بی خبریم باید اصل را بر این بگذاریم که هر که آرزوی مقامی بلند کند و در راه رسیدن به آن بکوشد خداوند او را در نیل به مقصود یاری و هدایت خواهد کرد که خود فرموده است :"والذین جاهدوا فینالنهمه بینهم سبلنا" یعنی کسانی که در راه ما کوشش کنند ما ایشان را هدایت می کنیم (عنکبوت :۶۹).

 

سوال ۱۳۰: پس از مرگ چه احساسی به انسان دست خواهد داد ؟

پاسخ : در حدیثی از پیامبر اکرم آمده است که مردمان خفته اند وچون مرگ رسد بیدار شوند . بدین بیان مرگ نوعی بیداری و تغییر سطح آگاهی است . در ادبیات فارسی مکرراً به این موضوع اشاره شده است ومولانا در بیت زیر اشاره زیبایی به این حدیث دارد :

 خوشا صبحی که او آید نشیند بر سر بالین تو چشم از خواب بگشایی ببینی شاه شاهانی

ونیز شیخ محمود شبستری در گلشن راز فرماید :

 به صبح حشر چون گردی تو بیدار   ببینی کان همه وهم وپندار

امیلی دیکنسن شاعره عشق وجاودانگی در قطعه شعر کوتاهی همین سخن را به زیبایی تمام آورده است .

مرگ گفت و گویی است

میان روح و خاک

مرگ می گوید : «ای روح، تباه شو، پراکنده شو(مانند خاک)»

روح می گوید : «عالیجناب،

مرا با هستی پیمان دیگری است.»

مرگ شک می کند و بحث و جدال پیش می کشد.

روح از او روی می گرداند،

جامه خاکی خویش را، چون برهانی قاطع، در پیش مرگ می اندازد

وبه راه خود می رود.

 

سئوال ۱۳۱:چرا از پاره ای از لذات معنوی لذت نمی بریم ؟

پاسخ : اگر نماز و نیایش وراز ونیاز با پروردگار عالم به صورت عادت و صرف عبادت در آید و به عبارت دیگر از معنی تهی شود جسد بی جان خواهد بود که کس را رغبت عشرت با آن نیست .لذتی که از خوردن می بریم معنی دارد وآن این است که جسم ما به یکی از نیازهای خود مانند قند یا آب رسیده است . وهر لذت ،حاصل رسیدن نیازمند به آرزوست . حال اگر بدن به تمام وکمال به نیازهای خود رسیده باشد آب گوارا وشهد و شربت را خوش نخواهد داشت وچنین است که اگر روح ما تشنه هم نشینی با شاهد پشت پرده عالم نباشد واو را وادارند که کلماتی بر زبان آورد وکج وراست شود او را چه لذتی حاصل خواهدشد . لذت بردن از امور معنوی چون زیبایی ودانایی ونیکویی که به مراتب برتر از لذتهای مادی است نیاز به تشنگی وگرسنگی دارد وگاه باشد که به سبب بیماریها آدمی از تشنگی و گرسنگی غافل می شود چنانکه در جوع بولیموس ودر عین حال که جسمش از نیاز آکنده است هیچ لذتی از خوردن نمی برد . در امور روحانی نیز چنین است .فرهنگ لذت بردن از معنویات به سبب غلبه عادات وغفلت ها وتعصبات وتاکید بر صورتها از میان رفته است . یک نهضت عظیم فرهنگی لازم است تا مردمان بتوانند به لذات متعالی برسند وبهترین راه آن در این روزگار مصاحبت با شاعران ونویسندگان بزرگ جهان است. آنها می خواهند به تدریج روح را برای رسیدن به اینگونه لذات آماده کنند.